balding

[ایالات متحده]/'bɔːldɪŋ/
[بریتانیا]/ˈbɔldɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. تجربه ریزش مو
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریbalding

عبارات و ترکیب‌ها

male pattern baldness

طرز ریزش موی مردانه

جملات نمونه

he scratched his balding pate.

او سر کچل خود را خاراند.

He is balding at a young age.

او در سن جوانی دچار ریزش مو شده است.

She noticed her husband was balding.

او متوجه شد که شوهرش دچار ریزش مو شده است.

Many men are self-conscious about balding.

بسیاری از مردان در مورد طاسی خود احساس ناامنی می کنند.

Hair loss is a common issue among balding individuals.

ریزش مو یک مشکل رایج در بین افراد طاس است.

He tried various treatments to slow down his balding.

او روش های مختلفی را برای کند کردن روند طاسی خود امتحان کرد.

Balding can be genetic.

طاسی می تواند ارثی باشد.

She covers her balding spots with a hat.

او نقاط طاس خود را با یک کلاه می پوشاند.

Hair transplant surgery is an option for severe balding.

پیوند مو یک گزینه برای طاسی شدید است.

He started using special shampoos for his balding hair.

او شروع به استفاده از شامپوهای خاص برای موهای طاس خود کرد.

Balding doesn't define a person's worth.

طاسی ارزش یک شخص را تعریف نمی کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید