balloonlike shape
شکل گونیمانند
balloonlike expansion
گسترش گونیمانند
balloonlike quality
کیفیت گونیمانند
balloonlike appearance
appear گونیمانند
balloonlike structure
ساختار گونیمانند
balloonlike form
فرم گونیمانند
becoming balloonlike
در حال شدن گونیمانند
balloonlike feel
احساس گونیمانند
balloonlike curve
منحنی گونیمانند
balloonlike swell
تورم گونیمانند
the inflatable planetarium featured a balloonlike dome.
آسمانخوار توری با یک کرهای شبیه گوی بادی داشت.
her cheeks grew balloonlike with suppressed laughter.
گونههای او بهطور ناخودآگاه بهطور گوی بادی پر شدند.
the cloud formations were strangely balloonlike and voluminous.
تشکیل ابرها بهطور غیرمعمول شبیه گوی بادی و حجم زیادی داشت.
he described the politician's promises as balloonlike and unrealistic.
او قولهای سیاستمدار را شبیه گوی بادی و غیر واقعی توصیف کرد.
the child's eyes widened, balloonlike with excitement.
چشمان کودک با خوشحالی بهطور گوی بادی گشاده شدند.
the dancer’s movements were fluid and balloonlike, floating across the stage.
حرکات رقصنده مایع و شبیه گوی بادی بودند و در سراسر صحنه میپریدند.
the artist used a balloonlike shape to represent the moon.
هنرمند از یک شکل شبیه گوی بادی برای نمایش ماه استفاده کرد.
the data visualization used a balloonlike chart to show population density.
بازنمایی دادهها از یک نمودار شبیه گوی بادی برای نشان دادن چگالی جمعیت استفاده کرد.
the singer’s voice swelled, balloonlike and powerful, filling the concert hall.
صوت خواننده با قدرت و شبیه گوی بادی افزایش یافت و سالن کنسرت را پر کرد.
the child’s imagination created a balloonlike castle in the sky.
تخيل کودک یک قلعه شبیه گوی بادی در آسمان ایجاد کرد.
the design incorporated a balloonlike structure for optimal airflow.
طراحی از یک ساختار شبیه گوی بادی برای جریان هوا بهینه استفاده کرد.
balloonlike shape
شکل گونیمانند
balloonlike expansion
گسترش گونیمانند
balloonlike quality
کیفیت گونیمانند
balloonlike appearance
appear گونیمانند
balloonlike structure
ساختار گونیمانند
balloonlike form
فرم گونیمانند
becoming balloonlike
در حال شدن گونیمانند
balloonlike feel
احساس گونیمانند
balloonlike curve
منحنی گونیمانند
balloonlike swell
تورم گونیمانند
the inflatable planetarium featured a balloonlike dome.
آسمانخوار توری با یک کرهای شبیه گوی بادی داشت.
her cheeks grew balloonlike with suppressed laughter.
گونههای او بهطور ناخودآگاه بهطور گوی بادی پر شدند.
the cloud formations were strangely balloonlike and voluminous.
تشکیل ابرها بهطور غیرمعمول شبیه گوی بادی و حجم زیادی داشت.
he described the politician's promises as balloonlike and unrealistic.
او قولهای سیاستمدار را شبیه گوی بادی و غیر واقعی توصیف کرد.
the child's eyes widened, balloonlike with excitement.
چشمان کودک با خوشحالی بهطور گوی بادی گشاده شدند.
the dancer’s movements were fluid and balloonlike, floating across the stage.
حرکات رقصنده مایع و شبیه گوی بادی بودند و در سراسر صحنه میپریدند.
the artist used a balloonlike shape to represent the moon.
هنرمند از یک شکل شبیه گوی بادی برای نمایش ماه استفاده کرد.
the data visualization used a balloonlike chart to show population density.
بازنمایی دادهها از یک نمودار شبیه گوی بادی برای نشان دادن چگالی جمعیت استفاده کرد.
the singer’s voice swelled, balloonlike and powerful, filling the concert hall.
صوت خواننده با قدرت و شبیه گوی بادی افزایش یافت و سالن کنسرت را پر کرد.
the child’s imagination created a balloonlike castle in the sky.
تخيل کودک یک قلعه شبیه گوی بادی در آسمان ایجاد کرد.
the design incorporated a balloonlike structure for optimal airflow.
طراحی از یک ساختار شبیه گوی بادی برای جریان هوا بهینه استفاده کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید