balloter's choice
انتخاب رایدهنده
balloter list
لیست رایدهندگان
balloting balloter
رایدهنده رایگیری
a balloter
یک رایدهنده
balloter id
شناسه رایدهنده
registered balloter
رایدهنده ثبتنامشده
balloter turnout
میزان مشارکت رایدهندگان
first balloter
اولین رایدهنده
eligible balloter
رایدهنده واجد شرایط
new balloter
رایدهنده جدید
the balloter carefully reviewed the list of registered voters.
بازرس انتخابات، فهرست رایدهندگان ثبتنامشده را با دقت بررسی کرد.
a dedicated balloter ensures fair and accurate vote counting.
بازرس انتخابات متعهد، اطمینان حاصل میکند که شمارش آرا منصفانه و دقیق باشد.
the experienced balloter handled the election with professionalism.
بازرس انتخابات با تجربه، انتخابات را با حرفهایگری انجام داد.
new balloter training focused on election integrity procedures.
آموزش جدید بازرسان انتخابات بر روی رویههای حفظ یکپارچگی انتخابات متمرکز بود.
the head balloter announced the final election results.
رئیس بازرس انتخابات، نتایج نهایی انتخابات را اعلام کرد.
a meticulous balloter checked each ballot for validity.
بازرس انتخابات دقیق، هر برگ تعرفات را از نظر صحت بررسی کرد.
the balloter reported any irregularities to the election commission.
بازرس انتخابات هرگونه تخلف را به کمیسیون انتخابات گزارش کرد.
the volunteer balloter worked long hours during the election.
بازرس انتخابات داوطلب، در طول انتخابات ساعتهای طولانی کار کرد.
the balloter maintained a neutral stance throughout the process.
بازرس انتخابات در طول فرآیند، موضع بیطرفانه را حفظ کرد.
the chief balloter oversaw the entire polling station operation.
رئیس بازرس انتخابات، کل عملیات ایستگاه رایگیری را نظارت کرد.
the balloter’s role is crucial for a democratic election.
نقش بازرس انتخابات برای یک انتخابات دموکراتیک حیاتی است.
balloter's choice
انتخاب رایدهنده
balloter list
لیست رایدهندگان
balloting balloter
رایدهنده رایگیری
a balloter
یک رایدهنده
balloter id
شناسه رایدهنده
registered balloter
رایدهنده ثبتنامشده
balloter turnout
میزان مشارکت رایدهندگان
first balloter
اولین رایدهنده
eligible balloter
رایدهنده واجد شرایط
new balloter
رایدهنده جدید
the balloter carefully reviewed the list of registered voters.
بازرس انتخابات، فهرست رایدهندگان ثبتنامشده را با دقت بررسی کرد.
a dedicated balloter ensures fair and accurate vote counting.
بازرس انتخابات متعهد، اطمینان حاصل میکند که شمارش آرا منصفانه و دقیق باشد.
the experienced balloter handled the election with professionalism.
بازرس انتخابات با تجربه، انتخابات را با حرفهایگری انجام داد.
new balloter training focused on election integrity procedures.
آموزش جدید بازرسان انتخابات بر روی رویههای حفظ یکپارچگی انتخابات متمرکز بود.
the head balloter announced the final election results.
رئیس بازرس انتخابات، نتایج نهایی انتخابات را اعلام کرد.
a meticulous balloter checked each ballot for validity.
بازرس انتخابات دقیق، هر برگ تعرفات را از نظر صحت بررسی کرد.
the balloter reported any irregularities to the election commission.
بازرس انتخابات هرگونه تخلف را به کمیسیون انتخابات گزارش کرد.
the volunteer balloter worked long hours during the election.
بازرس انتخابات داوطلب، در طول انتخابات ساعتهای طولانی کار کرد.
the balloter maintained a neutral stance throughout the process.
بازرس انتخابات در طول فرآیند، موضع بیطرفانه را حفظ کرد.
the chief balloter oversaw the entire polling station operation.
رئیس بازرس انتخابات، کل عملیات ایستگاه رایگیری را نظارت کرد.
the balloter’s role is crucial for a democratic election.
نقش بازرس انتخابات برای یک انتخابات دموکراتیک حیاتی است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید