songs with banal, repeated words.
آهنگهایی با کلمات تکراری و بیارزش
Making banal remarks was one of his bad habits.
گفتهشدن حرفهای بیمعنی یکی از عادتهای بد او بود.
The movie was filled with banal dialogue.
فیلم پر از دیالوگهای بیمعنی بود.
She was tired of hearing the same banal excuses.
او از شنیدن همان بهانههای تکراری و بیارزش خسته شده بود.
The novel was criticized for its banal plot.
رمان به خاطر طرح داستان بیمعنی مورد انتقاد قرار گرفت.
His banal jokes failed to impress anyone.
جوکهای بیمعنی او نتوانستند کسی را تحت تاثیر قرار دهند.
The speech was full of banal cliches.
سخنرانی پر از کلیشههای تکراری و بیمعنی بود.
The advertisement was banal and unoriginal.
تبلیغ بیمعنی و غیر اصیل بود.
She was tired of the banal routine of her daily life.
او از روال تکراری و بیمعنی زندگی روزمره خود خسته شده بود.
The banal music played in the elevator was irritating.
موسیقی بیمعنی که در آسانسور پخش میشد آزاردهنده بود.
The banal decor of the restaurant made it feel generic.
دکوراسیون بیمعنی رستوران باعث میشد احساس کلی بودن کند.
His banal response showed a lack of creativity.
پاسخ بیمعنی او نشاندهنده فقدان خلاقیت بود.
songs with banal, repeated words.
آهنگهایی با کلمات تکراری و بیارزش
Making banal remarks was one of his bad habits.
گفتهشدن حرفهای بیمعنی یکی از عادتهای بد او بود.
The movie was filled with banal dialogue.
فیلم پر از دیالوگهای بیمعنی بود.
She was tired of hearing the same banal excuses.
او از شنیدن همان بهانههای تکراری و بیارزش خسته شده بود.
The novel was criticized for its banal plot.
رمان به خاطر طرح داستان بیمعنی مورد انتقاد قرار گرفت.
His banal jokes failed to impress anyone.
جوکهای بیمعنی او نتوانستند کسی را تحت تاثیر قرار دهند.
The speech was full of banal cliches.
سخنرانی پر از کلیشههای تکراری و بیمعنی بود.
The advertisement was banal and unoriginal.
تبلیغ بیمعنی و غیر اصیل بود.
She was tired of the banal routine of her daily life.
او از روال تکراری و بیمعنی زندگی روزمره خود خسته شده بود.
The banal music played in the elevator was irritating.
موسیقی بیمعنی که در آسانسور پخش میشد آزاردهنده بود.
The banal decor of the restaurant made it feel generic.
دکوراسیون بیمعنی رستوران باعث میشد احساس کلی بودن کند.
His banal response showed a lack of creativity.
پاسخ بیمعنی او نشاندهنده فقدان خلاقیت بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید