banner

[ایالات متحده]/ˈbænə(r)/
[بریتانیا]/ˈbænər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. پرچم، بنر؛ شعار.
Word Forms
زمان گذشتهbannered
جمعbanners

عبارات و ترکیب‌ها

website banner

بنر وب‌سایت

social media banner

بنر شبکه‌های اجتماعی

banner ad

تبلیغ بنری

promotional banner

بنر تبلیغاتی

banner ads

تبلیغات بنری

star-spangled banner

بنر ستاره‌دار

جملات نمونه

a banner year for crops

یک سال موفقیت‌آمیز برای محصولات

a banner year for the company.

یک سال موفقیت‌آمیز برای شرکت.

upheld the banner proudly.

افتخارآمیز پرچم را نگه داشت.

banners flapping in the breeze.

پرچم‌ها در نسیم به رقص درآمده‌اند.

The banner flourished in the wind.

پرچم در باد شکوفا شد.

I predict that 1998 will be a banner year.

من پیش‌بینی می‌کنم که سال 1998 سالی موفق خواهد بود.

banners flaunting in the breeze

پرچم‌ها با غرور در نسیم به رقص درآمده‌اند.

a banner hanging slack.

یک پرچم که شل آویزان بود.

The banner streamed in the breeze.

پرچم در نسیم به جریان درآمد.

draping the banner from the balcony.

پرچم را از بالکن آویزان کردند.

campaigns fought under the banner of multiculturalism.

کمپین‌هایی که تحت پرچم چندفرهنگیتی انجام شدند.

Swords brandished and banners waved.

شمشیرها به اهتزاز درآمدند و پرچم‌ها به رقص درآمدند.

enlist under the banner of revolution

تحت پرچم انقلاب ثبت نام کنید

The denial was bannered by the People's Daily.

انکار توسط روزنامه خلق چین اعلام شد.

Coloured banners spread in the wind.

پرچم‌های رنگارنگ در باد پخش شدند.

stretched the banner between two poles.

پرچم را بین دو قطب کشیدند.

A white banner was hanging out of the window.

یک پرچم سفید از پنجره آویزان بود.

they struck up the ‘Star-Spangled Banner’.

آنها سرود «پرچم ستاره‌دار» را آغاز کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید