beanpole

[ایالات متحده]/'biːnpəʊl/
[بریتانیا]/'binpol/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. میله حمایت؛ شخصی که بلند و لاغر است.
Word Forms
جمعbeanpoles

جملات نمونه

He is as thin as a beanpole.

او به لاغر بودن مانند یک تیرک چوبی است.

She stood tall and graceful like a beanpole.

او بلند و باوقار ایستاده بود مانند یک تیرک چوبی.

The beanpole of a man reached up to grab the apple.

مرد تیرک چوبی دستش را بالا برد تا سیب را بگیرد.

The beanpole structure swayed in the wind.

ساختار تیرک چوبی در باد تاب می‌خورد.

He leaned against the beanpole for support.

او برای حمایت تکیه بر تیرک چوبی کرد.

She used the beanpole to prop up the tomato plants.

او از تیرک چوبی برای نگه داشتن گیاه گوجه فرنگی استفاده کرد.

The beanpole snapped under the weight of the heavy fruit.

تیرک چوبی زیر بار میوه سنگین شکست.

Children love to play hide and seek around the beanpole.

بچه ها عاشق بازی قایم‌موش در اطراف تیرک چوبی هستند.

The beanpole cast a long shadow in the setting sun.

تیرک چوبی سایه ای طولانی در غروب آفتاب انداخت.

She used the beanpole as a makeshift pole vault.

او از تیرک چوبی به عنوان یک پرش‌گاه موقت استفاده کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید