beautician

[ایالات متحده]/bjuː'tɪʃ(ə)n/
[بریتانیا]/bjuˈtɪʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. آرایشگر
Word Forms

جملات نمونه

You pay the beautician in charge when you check the bill.

هنگام بررسی صورتحساب، هزینه را به مسئول پرداخت می‌کنید.

She is a skilled beautician.

او یک متخصص زیبایی ماهر است.

The beautician applied a facial mask on the client.

آرایشگر ماسک صورت روی صورت مشتری استفاده کرد.

Many people visit the beautician for skincare treatments.

بسیاری از مردم برای درمان پوست به آرایشگر مراجعه می‌کنند.

The beautician recommended a new hair color for the customer.

آرایشگر یک رنگ موی جدید به مشتری پیشنهاد کرد.

The beautician specializes in bridal makeup.

آرایشگر در زمینه آرایش عروس تخصص دارد.

The beautician has a gentle touch when doing facials.

آرایشگر هنگام انجام فشیال‌ها دست نخی دارد.

The beautician is fully booked for the weekend.

آرایشگر برای آخر هفته کاملاً پر است.

The beautician uses high-quality skincare products.

آرایشگر از محصولات مراقبت از پوست با کیفیت بالا استفاده می‌کند.

The beautician provides personalized beauty advice to each client.

آرایشگر مشاوره زیبایی شخصی‌سازی‌شده به هر مشتری ارائه می‌دهد.

To become a licensed beautician, you need to complete a cosmetology program.

برای تبدیل شدن به یک آرایشگر دارای مجوز، باید یک برنامه آرایشی را تکمیل کنید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید