belatedly

بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. دیرتر از آنچه انتظار می‌رفت یا از زمان معمول

عبارات و ترکیب‌ها

arrive belatedly

رسیدن دیر هنگام

جملات نمونه

send a belatedly birthday card

ارسال کارت تبریک با تاخیر

apologize belatedly for missing the deadline

به طور تاخیری عذرخواهی برای از دست دادن مهلت

realize belatedly the importance of time management

به طور تاخیری اهمیت مدیریت زمان را درک کنید

respond belatedly to an email

به طور تاخیری به یک ایمیل پاسخ دهید

acknowledge belatedly the impact of climate change

به طور تاخیری تأثیر تغییرات آب و هوایی را تایید کنید

celebrate belatedly a special occasion

به طور تاخیری یک مناسبت خاص را جشن بگیرید

submit belatedly a report

به طور تاخیری یک گزارش ارسال کنید

regret belatedly not taking the opportunity

به طور تاخیری پشیمانی از نادیده گرفتن فرصت

thank belatedly someone for their help

به طور تاخیری از کسی برای کمکش تشکر کنید

recognize belatedly a mistake

به طور تاخیری یک اشتباه را تشخیص دهید

نمونه‌های واقعی

His face was unreadable as we drove into the school parking lot. Something occurred to me belatedly.

چهره‌اش غیرقابل خواندن بود وقتی که به پارکینگ مدرسه رانندگی می‌کردیم. به طور دیر هنگام به ذهنم رسید.

منبع: Twilight: Eclipse

They belatedly started to think of themselves as energy providers.

آنها به طور دیر هنگام شروع به فکر کردن در مورد خودشان به عنوان ارائه دهندگان انرژی کردند.

منبع: Harvard Business Review

George Osborne, Britain's chancellor, has belatedly turned on the charm.

جرج آزبورن، وزیر خزانه‌دار بریتانیا، به طور دیر هنگام شروع به نشان دادن جذابیت کرد.

منبع: The Economist (Summary)

The government has belatedly acknowledged that it would be a shame to lose them.

دولت به طور دیر هنگام اعتراف کرد که از دست دادن آنها شرم آور خواهد بود.

منبع: The Economist - International

Also today, scientists in Russia belatedly published results from early trials of their COVID vaccine.

همچنین امروز، دانشمندان در روسیه به طور دیر هنگام نتایج آزمایش‌های اولیه واکسن COVID خود را منتشر کردند.

منبع: PBS English News

Turkey bounced back from the 2018 currency crisis by belatedly raising interest rates (and releasing the pastor).

ترکیه با افزایش دیر هنگام نرخ بهره (و آزاد کردن کشیش) از بحران ارزی سال 2018 بهبود یافت.

منبع: The Economist (Summary)

But when Mrs May belatedly offered such things this week, it was dismissed by all sides as inadequate.

اما وقتی خانم می به طور دیر هنگام چنین مسائلی را این هفته پیشنهاد کرد، توسط همه طرف‌ها به عنوان ناکافی رد شد.

منبع: The Economist (Summary)

But the most important lesson became apparent only belatedly: a disastrous trade can be offset by a big bet gone right.

اما مهم‌ترین درس تنها به طور دیر هنگام آشکار شد: یک معامله فاجعه بار می‌تواند با یک شرط بزرگ که درست از آب درآمده جبران شود.

منبع: The Economist - Comprehensive

I have come to offer an explanation, belatedly, for my conduct.

من برای ارائه توضیحی، به طور دیر هنگام، در مورد رفتارم آمده‌ام.

منبع: Efficient Listening Practice Plan

So the Labour party has belatedly fallen back in love with its own schools reform agenda.

بنابراین حزب کارگر به طور دیر هنگام دوباره عاشق برنامه اصلاحات مدارس خود شده است.

منبع: Financial Times Podcast

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید