arrive tardily
تاخیر کردن ورود
respond tardily
تاخیر در پاسخ دادن
act tardily
عمل کردن با تاخیر
submit tardily
ارائه دادن با تاخیر
react tardily
واکنش نشان دادن با تاخیر
perform tardily
اجرا کردن با تاخیر
leave tardily
تاخیر در ترک کردن
complete tardily
کامل کردن با تاخیر
the train arrived tardily due to the heavy rain.
قطار به دلیل بارش شدید با تاخیر رسید.
she finished her project tardily, missing the deadline.
او پروژه خود را با تاخیر به پایان رساند و مهلت مقرر را از دست داد.
he apologized for arriving tardily to the meeting.
او برای رسیدن با تاخیر به جلسه عذرخواهی کرد.
they responded tardily to the urgent request for help.
آنها با تاخیر به درخواست فوری کمک پاسخ دادند.
the report was submitted tardily, causing delays.
گزارش با تاخیر ارسال شد که باعث ایجاد تاخیر شد.
she realized tardily that she had forgotten her keys.
او به طور ناگهانی متوجه شد که کلیدهایش را فراموش کرده است.
the bus departed tardily, frustrating many passengers.
اتوبوس با تاخیر حرکت کرد و بسیاری از مسافران را ناامید کرد.
he tardily acknowledged his mistakes during the discussion.
او در طول بحث، اشتباهات خود را با تاخیر پذیرفت.
the project was completed tardily, affecting the overall timeline.
پروژه با تاخیر به اتمام رسید که بر جدول زمانی کلی تأثیر گذاشت.
she arrived tardily at the party, missing the main event.
او با تاخیر در مهمانی رسید و رویداد اصلی را از دست داد.
arrive tardily
تاخیر کردن ورود
respond tardily
تاخیر در پاسخ دادن
act tardily
عمل کردن با تاخیر
submit tardily
ارائه دادن با تاخیر
react tardily
واکنش نشان دادن با تاخیر
perform tardily
اجرا کردن با تاخیر
leave tardily
تاخیر در ترک کردن
complete tardily
کامل کردن با تاخیر
the train arrived tardily due to the heavy rain.
قطار به دلیل بارش شدید با تاخیر رسید.
she finished her project tardily, missing the deadline.
او پروژه خود را با تاخیر به پایان رساند و مهلت مقرر را از دست داد.
he apologized for arriving tardily to the meeting.
او برای رسیدن با تاخیر به جلسه عذرخواهی کرد.
they responded tardily to the urgent request for help.
آنها با تاخیر به درخواست فوری کمک پاسخ دادند.
the report was submitted tardily, causing delays.
گزارش با تاخیر ارسال شد که باعث ایجاد تاخیر شد.
she realized tardily that she had forgotten her keys.
او به طور ناگهانی متوجه شد که کلیدهایش را فراموش کرده است.
the bus departed tardily, frustrating many passengers.
اتوبوس با تاخیر حرکت کرد و بسیاری از مسافران را ناامید کرد.
he tardily acknowledged his mistakes during the discussion.
او در طول بحث، اشتباهات خود را با تاخیر پذیرفت.
the project was completed tardily, affecting the overall timeline.
پروژه با تاخیر به اتمام رسید که بر جدول زمانی کلی تأثیر گذاشت.
she arrived tardily at the party, missing the main event.
او با تاخیر در مهمانی رسید و رویداد اصلی را از دست داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید