bellyaches

[ایالات متحده]/ˈbel.i.ə.tʃiz/
[بریتانیا]/ˈbɛl.i.ˌa.tʃɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شکایات از درد در معده؛ دردها در شکم.
v. شکایت کردن به طور غیرضروری یا بیش از حد.

عبارات و ترکیب‌ها

give someone bellyaches

ایجاد ناراحتی در کسی

bellyaches and complaints

دل‌دردها و شکایت‌ها

chronic bellyaches

دل‌دردهای مزمن

جملات نمونه

after eating too much candy, i always get bellyaches.

بعد از خوردن بیش از حد آبنبات، همیشه دچار درد های شکمی می شوم.

she complained of bellyaches after the party.

او بعد از مهمانی از درد های شکمی شکایت کرد.

bellyaches can be a sign of something more serious.

درد های شکمی می توانند نشانه ای از یک مشکل جدی تر باشند.

he didn't go to school because of his bellyaches.

او به دلیل درد های شکمی به مدرسه نرفت.

drinking too much soda can lead to bellyaches.

نوشیدن مقدار زیادی نوشابه می تواند منجر به درد های شکمی شود.

my little brother often gets bellyaches from overeating.

برادر کوچکم اغلب به دلیل پرخوری دچار درد های شکمی می شود.

she took some medicine to relieve her bellyaches.

او برای رفع درد های شکمی خود دارویی کرد.

bellyaches can be caused by stress and anxiety.

درد های شکمی می توانند ناشی از استرس و اضطراب باشند.

he learned to avoid foods that trigger his bellyaches.

او یاد گرفت غذاهایی که باعث درد های شکمی او می شوند را اجتناب کند.

parents should watch for signs of bellyaches in children.

والدین باید به نشانه‌های درد های شکمی در کودکان توجه کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید