beratings

[ایالات متحده]/ˈbɛərɪŋz/
[بریتانیا]/ˈberɪŋz/

ترجمه

n. عمل انتقاد شدید از کسی

جملات نمونه

his constant beratings made her doubt her abilities.

اظهارات مداوم او باعث شد او توانایی های خود را زیر سوال ببرد.

after the beratings, she decided to improve her performance.

پس از ارزیابی، او تصمیم گرفت عملکرد خود را بهبود بخشد.

the teacher's beratings were harsh but ultimately helpful.

ارزیابی های معلم سخت اما در نهایت مفید بودند.

he received beratings from his boss for missing the deadline.

او به دلیل از دست دادن مهلت مقرر، از رئیس خود ارزیابی دریافت کرد.

her beratings were meant to motivate the team to do better.

هدف از ارزیابی های او، ایجاد انگیزه در تیم برای انجام بهتر کار بود.

frequent beratings can lead to low morale among employees.

ارزیابی های مکرر می تواند منجر به کاهش روحیه در بین کارمندان شود.

he was tired of the beratings and wanted to quit his job.

او از ارزیابی ها خسته شده بود و می خواست شغل خود را ترک کند.

constructive criticism is better than beratings.

انتقاد سازنده بهتر از ارزیابی است.

she handled the beratings with grace and professionalism.

او با وقار و حرفه ای گری با ارزیابی ها برخورد کرد.

his beratings often left her feeling demoralized.

ارزیابی های او اغلب باعث می شد او احساس بدبینی کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید