bigness

[ایالات متحده]/ˈbɪɡnəs/
[بریتانیا]/ˈbɪɡnəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کیفیت یا حالت بزرگ یا عظیم بودن در اندازه، وسعت یا اهمیت.
Word Forms
جمعbignesses

جملات نمونه

the bigness of the project surprised everyone.

بزرگی پروژه همه را شگفت‌زده کرد.

we were amazed by the bigness of the mountain.

ما از بزرگی کوه شگفت‌زده بودیم.

the bigness of the crowd was overwhelming.

بزرگی جمعیت طاقت‌فرسا بود.

she couldn't comprehend the bigness of the universe.

او نمی‌توانست بزرگی جهان را درک کند.

the bigness of his dreams inspired us all.

بزرگی رویاهای او ما را همه الهام بخشید.

they discussed the bigness of the issue at hand.

آنها در مورد بزرگی موضوع در دست بحث کردند.

we need to consider the bigness of the task.

ما باید بزرگی وظیفه را در نظر بگیریم.

the bigness of the decision weighed heavily on her.

بزرگی تصمیم بار سنگینی بر دوش او داشت.

he was impressed by the bigness of the city.

او تحت تأثیر بزرگی شهر قرار گرفت.

the bigness of the problem requires immediate attention.

بزرگی مشکل نیاز به توجه فوری دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید