largeness

[ایالات متحده]/'la:dʒnis/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عظمت، وسعت، گستردگی
Word Forms

جملات نمونه

The largeness of the room made it perfect for hosting parties.

بزرگی اتاق آن را برای برگزاری مهمانی عالی کرد.

The largeness of his heart allowed him to forgive easily.

بزرگی قلب او به او اجازه داد به راحتی ببخشد.

She was impressed by the largeness of his vocabulary.

او تحت تأثیر بزرگی دایره لغات او قرار گرفت.

The largeness of the project required a lot of resources.

بزرگی پروژه به منابع زیادی نیاز داشت.

I was struck by the largeness of the mountain looming in front of me.

من تحت تأثیر بزرگی کوهنی که در مقابل من قرار داشت قرار گرفتم.

The largeness of the company's profits surprised everyone.

بزرگی سود شرکت همه را شگفت زده کرد.

The largeness of the task seemed daunting at first.

بزرگی این کار در ابتدا ترسناک به نظر می رسید.

His largeness of spirit inspired those around him.

روحیه بزرگ او الهام بخش کسانی بود که در اطرافش بودند.

The largeness of her dreams knew no bounds.

بزرگی رویاهای او حد و مرزی نمی شناخت.

The largeness of the crowd at the concert was overwhelming.

بزرگی جمعیت در کنسرت طاقت فرسا بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید