bipod

[ایالات متحده]/ˈbaɪpɒd/
[بریتانیا]/ˈbaɪˌpɑːd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک پشتیبانی دوپایه برای یک سلاح گرم یا تجهیزات دیگر؛ یک پایه کوچک و قابل حمل با دو پا که برای حمایت از چیزی استفاده می‌شود.

عبارات و ترکیب‌ها

bipod mount

نصب بی‌پاد

bipod legs

پایه‌های بی‌پاد

attach a bipod

نصب بی‌پاد

bipod deployment

استقرار بی‌پاد

bipod stability

پایداری بی‌پاد

bipod adjustment

تنظیم بی‌پاد

folding bipod

بی‌پاد تاشو

bipod for rifle

بی‌پاد برای تفنگ

bipod accessories

لوازم جانبی بی‌پاد

جملات نمونه

the photographer used a bipod for stability.

عکاس از پایه‌دوش برای افزایش ثبات استفاده کرد.

he set up his camera on a bipod for better shots.

او دوربین خود را روی یک پایه‌دوش برای گرفتن عکس‌های بهتر تنظیم کرد.

a bipod can greatly improve shooting accuracy.

یک پایه‌دوش می‌تواند دقت تیراندازی را به طور قابل توجهی افزایش دهد.

she adjusted the bipod to match the terrain.

او پایه‌دوش را با توجه به زمین تنظیم کرد.

using a bipod makes long exposure photography easier.

استفاده از پایه‌دوش باعث می‌شود عکاسی با نوردهی طولانی آسان‌تر شود.

the bipod was lightweight and easy to carry.

پایه‌دوش سبک وزن و حمل آن آسان بود.

he prefers a bipod over a tripod for quick setups.

او ترجیح می‌دهد از پایه‌دوش به جای سه‌پایه برای راه‌اندازی سریع استفاده کند.

she invested in a high-quality bipod for her camera.

او برای دوربین خود یک پایه‌دوش با کیفیت بالا خرید.

the bipod provides a stable platform for shooting.

پایه‌دوش یک پلتفرم پایدار برای تیراندازی فراهم می‌کند.

he attached the rifle to the bipod for better aim.

او سلاح را برای هدف‌گیری بهتر به پایه‌دوش متصل کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید