biracial

[ایالات متحده]/baɪˈɹeɪʃəl/
[بریتانیا]/by-RAY-shəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به یا مربوط به دو نژاد. ; داشتن والدینی از دو نژاد مختلف.

عبارات و ترکیب‌ها

biracial individual

فرد دوقلو

biracial heritage

ارث دوقلو

biracial identity

هویت دوقلو

biracial couple

زوج دوقلو

biracial child

کودک دوقلو

celebrate biracial culture

جشن گرفتن فرهنگ دوقلو

biracial experience

تجربه دوقلو

biracial community

جامعه دوقلو

biracial pride

افتخار دوقلو

جملات نمونه

she identifies as biracial and embraces both cultures.

او به عنوان دو رگه شناخته می‌شود و هر دو فرهنگ را می‌پذیرد.

being biracial can sometimes lead to unique challenges.

دو رگه بودن گاهی اوقات می‌تواند منجر به چالش‌های منحصربه‌فرد شود.

he has a biracial background that enriches his perspective.

او دارای پیشینه‌ای دو رگه است که دیدگاه او را غنی می‌کند.

many biracial individuals feel pressure to choose one identity.

بسیاری از افراد دو رگه احساس می‌کنند که تحت فشار برای انتخاب یک هویت هستند.

biracial children often have diverse experiences growing up.

کودکان دو رگه اغلب تجربیات متنوعی در دوران رشد دارند.

her biracial heritage is a source of pride for her family.

ارثیه دو رگه‌ای او منبع افتخار برای خانواده‌اش است.

society's perception of biracial people is evolving.

دیدگاه جامعه نسبت به افراد دو رگه در حال تغییر است.

they created a support group for biracial teens.

آنها یک گروه حمایتی برای نوجوانان دو رگه ایجاد کردند.

biracial identity can be a beautiful blend of cultures.

هویت دو رگه می‌تواند ترکیبی زیبا از فرهنگ‌ها باشد.

she often shares her biracial experiences in her blog.

او اغلب تجربیات دو رگه‌ای خود را در وبلاگ خود به اشتراک می‌گذارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید