bladed

[ایالات متحده]/bleɪdɪd/
[بریتانیا]/ˈblādid/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای تیغه یا تیغه‌ها؛ مسلح به تیغه

عبارات و ترکیب‌ها

bladed weapon

سلاح تیز

bladed tools

ابزارهای تیز

bladed instrument

ابزار تیز

bladed fan

پنکه تیز

bladed turbine

توربین تیز

bladed propeller

پروانه تیز

bladed edge

لبه تیز

bladed surface

سطح تیز

جملات نمونه

the bladed weapon glinted in the sunlight.

سلاح تیز در نور خورشید می‌درخشید.

he used a bladed tool to carve the wood.

او از یک ابزار تیز برای حکاکی چوب استفاده کرد.

she admired the bladed edge of the knife.

او لبه تیز چاقو را تحسین کرد.

the bladed fan created a cool breeze.

چندک تیز نسیمی خنک ایجاد کرد.

the bladed design of the rotor improved efficiency.

طراحی تیز روتور باعث بهبود کارایی شد.

he carefully sharpened the bladed instrument.

او به دقت ابزار تیز را تیز کرد.

the bladed edges of the propeller spun rapidly.

لبه‌های تیز پروانه به سرعت می‌چرخیدند.

she wore a necklace with a bladed pendant.

او یک گردنبند با آویز تیز به تن داشت.

the bladed section of the tool was damaged.

بخش تیز ابزار آسیب دیده بود.

the artist used a bladed brush for fine details.

هنرمند از یک برس تیز برای جزئیات دقیق استفاده کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید