dulled

[ایالات متحده]/dʌld/
[بریتانیا]/dʌld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. کمتر تند یا شدید ساخته شده؛ باعث کاهش علاقه یا بی‌حسی شده؛ کمتر واضح یا روشن ساخته شده

عبارات و ترکیب‌ها

dulled senses

حس‌های بی‌حس

dulled pain

درد بی‌حس

dulled edges

لبه‌های بی‌حس

dulled mind

ذهن بی‌حس

dulled response

پاسخ بی‌حس

dulled emotions

احساسات بی‌حس

dulled colors

رنگ‌های بی‌حس

dulled excitement

هیجان بی‌حس

dulled perception

درک بی‌حس

جملات نمونه

the constant noise dulled my senses.

همیشه صدای آزاردهنده حواس مرا بی‌حس کرد.

his enthusiasm for the project dulled over time.

اشتیاق او برای پروژه با گذشت زمان کم شد.

the bright colors dulled in the harsh sunlight.

رنگ‌های روشن در نور خورشید تند کم‌رنگ شدند.

after years of routine, her creativity dulled.

پس از سال‌ها روتین، خلاقیت او کم‌رنگ شد.

the pain dulled with the medication.

با دارو درد کم‌شدت شد.

his sharp wit dulled after the long meeting.

پس از جلسه طولانی، هوش و ذکاوت او کم‌رنگ شد.

the excitement of the game dulled as the score remained tied.

با تساوی امتیاز، هیجان بازی کم‌رنگ شد.

her memories of the event dulled with time.

با گذشت زمان، خاطرات او از آن رویداد کم‌رنگ شد.

the knife dulled after repeated use.

چاقو پس از استفاده مکرر کند شد.

his interest in the subject dulled after the first lecture.

پس از سخنرانی اول، علاقه او به این موضوع کم شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید