blameful

[ایالات متحده]/bleɪmˈfʊl/
[بریتانیا]/blemˈfəl/

ترجمه

adj. سزاوار سرزنش; مقصر

عبارات و ترکیب‌ها

blameful attitude

نگاه تقصیرگویانه

a blameful look

ظاهری تقصیرگویانه

blameful self-talk

خودگفتگوی تقصیرگویانه

جملات نمونه

his actions were blameful in the eyes of the committee.

اقدامات او در نظر کمیته قابل سرزنش بود.

she felt it was blameful to ignore the warning signs.

او احساس می‌کرد نادیده گرفتن علائم هشدار دهنده قابل سرزنش است.

it is blameful to spread false information.

گسترش اطلاعات نادرست قابل سرزنش است.

the blameful attitude of the team affected their performance.

نگاه قابل سرزنش تیم بر عملکرد آنها تأثیر گذاشت.

he tried to shift the blameful responsibility onto others.

او سعی کرد مسئولیت قابل سرزنش را به دیگران منتقل کند.

many considered her actions to be blameful.

بسیاری از مردم اقدامات او را قابل سرزنش می‌دانستند.

it is blameful to remain silent in the face of injustice.

در برابر بی‌عدالتی سکوت کردن قابل سرزنش است.

his blameful comments hurt her feelings.

اظهارات قابل سرزنش او باعث ناراحتی او شد.

we should not adopt a blameful mindset.

ما نباید یک نگرش سرزنش‌گرانه را اتخاذ کنیم.

being blameful can damage relationships.

سرزنش کردن می‌تواند به روابط آسیب برساند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید