bodiless

[ایالات متحده]/ˈbɒdɪləs/
[بریتانیا]/ˈboʊdləs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. فاقد بدن فیزیکی؛ نامشهود یا روحانی؛ فاقد شکل مادی؛ غیرمادی.

عبارات و ترکیب‌ها

bodiless spirit

روح بی‌بدن

bodiless entity

هستی بی‌بدن

bodiless apparition

ظهور بی‌بدن

bodiless voice

صدای بی‌بدن

bodiless presence

حضور بی‌بدن

bodiless messenger

پیام‌آور بی‌بدن

bodiless form

فرم بی‌بدن

a bodiless dream

یک رویای بی‌بدن

bodiless power

قدرت بی‌بدن

a bodiless thought

یک فکر بی‌بدن

جملات نمونه

the ghost appeared as a bodiless figure in the night.

روح در شب به صورت یک شکل بی‌بدن ظاهر شد.

she felt a bodiless presence in the room.

او یک حضور بی‌بدن را در اتاق احساس کرد.

the artist painted a bodiless form to represent freedom.

هنرمند یک شکل بی‌بدن را برای نشان دادن آزادی نقاشی کرد.

in his dream, he floated as a bodiless spirit.

در رویای خود، او به عنوان یک روح بی‌بدن شناور شد.

the concept of bodiless entities fascinates many philosophers.

مفهوم موجودیت‌های بی‌بدن بسیاری از فیلسوفان را مجذوب خود می‌کند.

she wrote a story about a bodiless voice guiding the lost.

او داستانی در مورد یک صدای بی‌بدن که گمشدگان را راهنمایی می‌کرد، نوشت.

the movie featured a bodiless character who could travel through time.

در فیلم، شخصیتی بی‌بدن وجود داشت که می‌توانست در زمان سفر کند.

he described a bodiless experience during his meditation.

او تجربه‌ای بی‌بدن را در طول مدیتیشن خود توصیف کرد.

many cultures believe in bodiless souls that linger after death.

فرهنگ‌های بسیاری به ارواح بی‌بدنی اعتقاد دارند که پس از مرگ باقی می‌مانند.

the bodiless whispers echoed through the empty hall.

نجواهای بی‌بدن در تالار خالی طنین‌انداز شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید