bookseller

[ایالات متحده]/'bʊkselə(r)/
[بریتانیا]/'bʊksɛlɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخصی که کتاب می‌فروشد
Word Forms

جملات نمونه

it is recommending that booksellers lobby their MPs.

توصیه می‌کند که کتابفروشان برای لابی‌گری با نمایندگان مجلس خود تلاش کنند.

She set up shop as a bookseller in Beijing.

او به عنوان یک کتابفروش در پکن کسب و کار خود را راه اندازی کرد.

booksellers normally order books on a sale-or-return basis.

کتابفروشان معمولاً کتاب‌ها را بر اساس مبنای فروش یا بازگشت سفارش می‌دهند.

The bookseller recommended a new mystery novel to the customer.

کتابفروش یک رمان معمایی جدید را به مشتری پیشنهاد داد.

The bookseller organized a book signing event with the author.

کتابفروش یک رویداد امضای کتاب با نویسنده برگزار کرد.

The bookseller specializes in rare and antique books.

کتابفروش در زمینه کتاب‌های کمیاب و عتیقه تخصص دارد.

The bookseller opened a cozy bookstore in the heart of the city.

کتابفروش یک کتابفروشی دنج در قلب شهر باز کرد.

The bookseller offered a discount to loyal customers.

کتابفروش به مشتریان وفادار تخفیف ارائه داد.

The bookseller attends book fairs to discover new titles.

کتابفروش برای کشف عناوین جدید در نمایشگاه‌های کتاب شرکت می‌کند.

The bookseller arranged a display of best-selling books in the window.

کتابفروش یک نمایش از کتاب‌های پرفروش را در ویترین چید.

The bookseller is knowledgeable about different genres of literature.

کتابفروش اطلاعات خوبی در مورد ژانرهای مختلف ادبیات دارد.

The bookseller helps customers find the perfect book for their needs.

کتابفروش به مشتریان کمک می‌کند کتاب مناسب نیازهای خود را پیدا کنند.

The bookseller enjoys connecting readers with their favorite authors.

کتابفروش از ارتباط دادن خوانندگان با نویسندگان مورد علاقه خود لذت می‌برد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید