bosom

[ایالات متحده]/ˈbʊzəm/
[بریتانیا]/ˈbʊzəm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. سینه; قسمت درونی; پستان
vt. در آغوش گرفتن; در دل نگه داشتن
adj. نزدیک; صمیمی
Word Forms
شکل سوم شخص مفردbosoms
قسمت سوم فعلbosomed
زمان گذشتهbosomed
جمعbosoms
صفت یا فعل حال استمراریbosoming

عبارات و ترکیب‌ها

Bosom buddy

دوست صمیمی

Bosom friend

دوست صمیمی

جملات نمونه

in the bosom of a mountain

در آغوش یک کوه

cleanse one's bosom of perilous stuff

پاک کردن آغوش از مواد خطرناک

Bruno went home each night to the bosom of his family.

برونو هر شب به آغوش خانواده‌اش باز می‌گشت.

the two girls had become bosom friends.

دو دختر به دوست صمیمی یکدیگر تبدیل شده بودند.

she strained the infant to her bosom again.

او دوباره نوزاد را به آغوش خود گرفت.

He spent his weekend in the bosom of his family.

او آخر هفته خود را در آغوش خانواده‌اش گذراند.

She bosomed her letter.

او نامه‌اش را در آغوش گرفت.

Her profuse skirt bosomed out with the gusts.

دامن فراخ او با وزش بادها بیرون زده شد.

We welcomed the stranger into the bosom of our family.

ما غریبه را به آغوش خانواده خود خوش آمد گفتیم.

A bosom friend afar brings a distant land near.

یک دوست صمیمی از دور، سرزمین دوردست را نزدیک می‌کند.

Her ample bosom wobbled as she laughed.

سینه بزرگ او هنگام خنده تکان خورد.

he carried a letter in his bosom .

او نامه‌ای را در آغوش خود حمل کرد.

He longed to be back safe in the bosom of his family.

او دلش می‌خواست دوباره به آغوش امن خانواده‌اش بازگردد.

28 An intriguer sows discord, and a talebearer separates bosom friends.

28 فریبکار، تفرقه می‌کارد و غیبت‌گو، دوستان صمیمی را از هم جدا می‌کند.

You let predestine I meet here, met bosom friend ever!

به سرنوشت اجازه دادی اینجا ملاقات کنم، دوست صمیمی را همیشه ملاقات کردم!

Don't be afraid to say "sorry". Pure-hearted excuse can win others' repect, largehearted bosom is the headspring of happy life.

از گفتن "متاسفم" نترسید. عذرخواهی صادقانه می‌تواند احترام دیگران را جلب کند، آغوش بزرگ قلب، سرچشمه زندگی شاد است.

rests me his minim rest, one, two, and the third in your bosom: the very butcher of a silk button, a duellist, a duellist;

به من استراحت او را بده، یک، دو، و سوم در آغوش شما: همان قصاب یک دکمه ابریشم، یک دوئل‌گیر، یک دوئل‌گیر;

When it is gently lovable, a yeanling snuggles up to likely in yours bosom, acts like a spoiled brat to you, plays together with you.

وقتی به آرامی دوست‌داشتنی است، یک بره به احتمال زیاد در آغوش شما پناه می‌گیرد، مانند یک بچه گمشده با شما رفتار می‌کند، با شما بازی می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید