breast

[ایالات متحده]/brest/
[بریتانیا]/brest/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. سینه; قفسه سینه; بوسوم; حالت
vt. با سینه مواجه شدن; با چیزی مبارزه کردن
Word Forms
قسمت سوم فعلbreasted
زمان گذشتهbreasted
صفت یا فعل حال استمراریbreasting
شکل سوم شخص مفردbreasts
جمعbreasts

عبارات و ترکیب‌ها

breastfeeding

شیر دادن

breast cancer

سرطان سینه

breast milk

شیر مادر

breast carcinoma

سرطان سینه

chicken breast

سینه مرغ

breast feeding

شیردهی

breast height

قد سینه

breast wall

دیوار سینه

breast stroke

ضربه سینه

breast pump

شیردوش

breast pocket

جیب سینه

at the breast

در سینه

breast reduction

کاهش سینه

جملات نمونه

the breast of a hill.

سينه تپه

a chicken breast fillet.

فیله سینه مرغ

a silicone breast implant.

کاشت سینه سیلیکونی

The ship breast ed the waves.

کشتی از میان امواج عبور کرد.

The bird's breast is flecked with red.

سینه پرنده با لکه های قرمز است.

They had chicken breasts for lunch.

آنها سینه مرغ برای ناهار داشتند.

He made a clean breast of the whole secret.

او تمام راز را به طور کامل فاش کرد.

is research into breast cancer to remain the Cinderella of medicine?.

آیا تحقیقات در مورد سرطان سینه باید سیندرلا پزشکی باقی بماند؟.

The soldiers had their furloughs in their breast pockets.

سربازان مرخصی های خود را در جیب سینه خود داشتند.

Lisa popped a breast of chicken into the microwave.

لیزا یک سینه مرغ را در مایکروویو قرار داد.

I watched him breast the wave.

من دیدم که او از میان موج عبور کرد.

a single-breasted semi-fitted jacket.

ژاکت تک سینه نیمه فیت

She gives the breast to her baby.

او شیر را به نوزاد خود می دهد.

The coach breast ed a slight incline.

مربی از شیب ملایمی عبور کرد.

He decided to make a clean breast of it and tell the police.

او تصمیم گرفت همه چیز را فاش کند و به پلیس بگوید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید