boyish charm
جاذبه پسرانه
boyish haircut
مدل موی پسرانه
boyish grin
لبخند پسرانه
boyish enthusiasm
اشتیاق پسرانه
an impression of boyish insouciance.
یک حس بیخیالی پسرانه
she looked boyish and defiant.
او پسرانه و مغرور به نظر می رسید.
the smile lent his face a boyish charm.
لبخند چهره او را با جذابیت پسرانه تزئین کرد.
her hair was cut short in a boyish shag.
موهایش به صورت یک مدل پسرانه کوتاه شده بود.
This girl likes to have her hair cut in a boyish style.
این دختر دوست دارد موهایش را به سبک پسرانه کوتاه کند.
trying to hide the boyish enthusiasm bubbling up inside him
سعی کرد شور و شوق پسرانه ای که از درونش فوران می کرد را پنهان کند
His classic boyish looks seemed to proclaim his good humour and openness.
ظاهر پسرانه و کلاسیک او به نظر می رسید که خوش اخلاقی و صمیمیت او را اعلام می کند.
Cute, kind of boyish... pretty normal really.
بسیار بامزه، کمی پسرانه... در واقع خیلی هم معمول.
منبع: The Best MomHe gave his boyish conspiratorial smile.
او لبخند پسرانه و توطئه آمیز خود را نشان داد.
منبع: Modern University English Intensive Reading (2nd Edition) Volume 3Other ways of describing people, you can describe them as masculine or feminine, boyish, manly, girly, womanly.
سایر روشهای توصیف مردم، میتوانید آنها را مردانه یا زنانه، پسرانه، مردانه، دخترانه یا زنانه توصیف کنید.
منبع: English With Lucy (Bilingual Experience)That book, with his boyish writing, can be seen today in one of the Boston libraries.
آن کتاب، با نثر پسرانه او، امروزه در یکی از کتابخانههای بوستون قابل مشاهده است.
منبع: American Elementary School English 6" Sansa" ! The boyish shout rang across the yard; Joffrey had seen her. " Sansa, here" !
" سانسا"! فریاد پسرانه در حیاط طنینانداز شد؛ جوفری او را دیده بود. " سانسا، اینجا!"
منبع: A Song of Ice and Fire: A Clash of Kings (Bilingual Edition)A light boyish step, and a gay tune in a high key, betokened a visit from Grandfer Cantle.
یک قدم پسرانه و سبک، و یک آهنگ شاد در گام بالا، نشان دهنده بازدید از پدربزرگ کانتل بود.
منبع: Returning HomeAnd you know what? Maybe that's what attracted you to me in the first place… my boyish charm.
و میدانید چی؟ شاید همین چیزی بود که در وهله اول شما را به من جذب کرد... جذابیت پسرانه من.
منبع: Modern Family - Season 10Jo quite glowed with pleasure at this boyish praise of her sister, and stored it up to repeat to Meg.
جو از این تعریف پسرانه خواهرش بسیار خوشحال شد و آن را برای تکرار به مگ ذخیره کرد.
منبع: Little Women (Bilingual Edition)Young Renauld remained silent, his boyish face sullen and overcast.
رنالد جوان ساکت ماند، چهره پسرانه اش گرفته و ابری بود.
منبع: Murder at the golf courseIt was a boyish, handsome face, nut-brown like her own.
چهره ای پسرانه، خوش تیپ، به رنگ پوست گردو مانند خودش بود.
منبع: Son of Mount Tai (Part 1)boyish charm
جاذبه پسرانه
boyish haircut
مدل موی پسرانه
boyish grin
لبخند پسرانه
boyish enthusiasm
اشتیاق پسرانه
an impression of boyish insouciance.
یک حس بیخیالی پسرانه
she looked boyish and defiant.
او پسرانه و مغرور به نظر می رسید.
the smile lent his face a boyish charm.
لبخند چهره او را با جذابیت پسرانه تزئین کرد.
her hair was cut short in a boyish shag.
موهایش به صورت یک مدل پسرانه کوتاه شده بود.
This girl likes to have her hair cut in a boyish style.
این دختر دوست دارد موهایش را به سبک پسرانه کوتاه کند.
trying to hide the boyish enthusiasm bubbling up inside him
سعی کرد شور و شوق پسرانه ای که از درونش فوران می کرد را پنهان کند
His classic boyish looks seemed to proclaim his good humour and openness.
ظاهر پسرانه و کلاسیک او به نظر می رسید که خوش اخلاقی و صمیمیت او را اعلام می کند.
Cute, kind of boyish... pretty normal really.
بسیار بامزه، کمی پسرانه... در واقع خیلی هم معمول.
منبع: The Best MomHe gave his boyish conspiratorial smile.
او لبخند پسرانه و توطئه آمیز خود را نشان داد.
منبع: Modern University English Intensive Reading (2nd Edition) Volume 3Other ways of describing people, you can describe them as masculine or feminine, boyish, manly, girly, womanly.
سایر روشهای توصیف مردم، میتوانید آنها را مردانه یا زنانه، پسرانه، مردانه، دخترانه یا زنانه توصیف کنید.
منبع: English With Lucy (Bilingual Experience)That book, with his boyish writing, can be seen today in one of the Boston libraries.
آن کتاب، با نثر پسرانه او، امروزه در یکی از کتابخانههای بوستون قابل مشاهده است.
منبع: American Elementary School English 6" Sansa" ! The boyish shout rang across the yard; Joffrey had seen her. " Sansa, here" !
" سانسا"! فریاد پسرانه در حیاط طنینانداز شد؛ جوفری او را دیده بود. " سانسا، اینجا!"
منبع: A Song of Ice and Fire: A Clash of Kings (Bilingual Edition)A light boyish step, and a gay tune in a high key, betokened a visit from Grandfer Cantle.
یک قدم پسرانه و سبک، و یک آهنگ شاد در گام بالا، نشان دهنده بازدید از پدربزرگ کانتل بود.
منبع: Returning HomeAnd you know what? Maybe that's what attracted you to me in the first place… my boyish charm.
و میدانید چی؟ شاید همین چیزی بود که در وهله اول شما را به من جذب کرد... جذابیت پسرانه من.
منبع: Modern Family - Season 10Jo quite glowed with pleasure at this boyish praise of her sister, and stored it up to repeat to Meg.
جو از این تعریف پسرانه خواهرش بسیار خوشحال شد و آن را برای تکرار به مگ ذخیره کرد.
منبع: Little Women (Bilingual Edition)Young Renauld remained silent, his boyish face sullen and overcast.
رنالد جوان ساکت ماند، چهره پسرانه اش گرفته و ابری بود.
منبع: Murder at the golf courseIt was a boyish, handsome face, nut-brown like her own.
چهره ای پسرانه، خوش تیپ، به رنگ پوست گردو مانند خودش بود.
منبع: Son of Mount Tai (Part 1)لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید