sophisticated

[ایالات متحده]/səˈfɪstɪkeɪtɪd/
[بریتانیا]/səˈfɪstɪkeɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. باتجربه، دقیق، شیک

عبارات و ترکیب‌ها

sophisticated technology

فناوری پیشرفته

sophisticated equipment

تجهیزات پیشرفته

جملات نمونه

a chic, sophisticated woman.

یک زن شیک و باوقار.

a young man with sophisticated tastes.

یک مرد جوان با سلیقه‌های پیچیده

a sophisticated nightspot with style and taste.

یک مکان شبانهٔ باکلاس با سبک و سلیقه

alcohol sophisticated with ether.

الکلی که با اتری ترکیب شده است.

Mr. Smith is a sophisticated world traveler.

آقای اسمیت یک جهانگرد با سلیقه است.

This is a very sophisticated machine.

این یک ماشین بسیار پیچیده است.

the newspaper has a sophisticated audience.

روزنامه مخاطبانی با سلیقه دارد.

the glitz and sophisticated night life of Ibiza.

درخشندگی و زندگی شبانهٔ مجلل ایبیزا.

a fine range of drink for sophisticated palates.

مجموعه خوبی از نوشیدنی برای ذائقه‌های پیچیده.

highly sophisticated computer systems.

سیستم‌های کامپیوتری بسیار پیچیده

discussion and reflection are necessary for a sophisticated response to a text.

بحث و تفکر برای پاسخگویی پیچیده به یک متن ضروری است.

the latest and most sophisticated technology.

آخرین و پیشرفته‌ترین فناوری.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید