braiding

[ایالات متحده]/ˈbreɪdɪŋ/
[بریتانیا]/ˈbrādɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل بافتن یا شیء بافته شده.
v. چیزی را بافتن.
Word Forms
جمعbraidings

عبارات و ترکیب‌ها

braiding hair

پیچیدن مو

braiding ropes

پیچیدن طناب‌ها

braid art

هنر بافت مو

braiding patterns

الگوهای بافت مو

braiding styles

سبک‌های بافت مو

braiding technique

تکنیک بافت مو

braid making

ساختن بافت مو

learn braiding

یادگیری بافت مو

complex braiding

بافت موی پیچیده

braid extensions

گیس‌های بافت شده

جملات نمونه

she enjoys braiding her daughter's hair every morning.

او از بافتن موهای دخترش هر صبح لذت می برد.

he is skilled at braiding different types of ropes.

او در بافتن انواع طناب مهارت دارد.

they spent the afternoon braiding colorful ribbons for the festival.

آنها بعد از ظهر را به بافتن روبان های رنگارنگ برای جشنواره گذراندند.

braiding her hair took longer than she expected.

بافتن موهایش بیشتر از حد انتظار طول کشید.

she learned the art of braiding from her grandmother.

او هنر بافتن را از مادربزرگش یاد گرفت.

they are braiding the grass to make a natural mat.

آنها در حال بافتن علف ها برای ساختن یک حصیر طبیعی هستند.

she is braiding her hair for the dance recital.

او موهایش را برای اجرای رقص می بافد.

he enjoys braiding leather to create unique accessories.

او از بافتن چرم برای ساختن لوازم جانبی منحصر به فرد لذت می برد.

they are braiding the yarn to make a warm scarf.

آنها در حال بافتن نخ برای ساختن یک شال گرم هستند.

she has a talent for braiding intricate hairstyles.

او استعداد بافتن مدل موهای پیچیده را دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید