briefly

[ایالات متحده]/ˈbri:fli/
[بریتانیا]/'brifli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طور مختصر و خلاصه بیان شده؛ به شیوه‌ای کوتاه و مختصر؛ به طور موجز.

جملات نمونه

we will allude briefly to the main points.

ما به طور خلاصه به نکات اصلی اشاره خواهیم کرد.

the negation of A is, briefly, ‘not A’.

نقیض A، به طور خلاصه، 'نه A' است.

the two long-distance walks briefly coincide here.

دو پیاده‌روی طولانی‌مدت در اینجا به طور خلاصه با هم همزمان می‌شوند.

amusement flickered briefly in his eyes.

تفریح ​​به طور خلاصه در چشمانش چشمک زد.

a painter who had flirted briefly with Cubism.

یک نقاش که به طور خلاصه با کوبیسم معاشقه کرده بود.

the play was workshopped briefly at the Shaw Festival.

نمایش به طور خلاصه در جشنواره شاو کارگاه‌سازی شد.

Then briefly she told us about herself.

سپس به طور خلاصه درباره خودش به ما گفت.

I want to touch briefly on another aspect of the problem.

می‌خواهم به طور خلاصه به جنبه دیگری از مشکل بپردازم.

He told me briefly what had happened.

او به من به طور خلاصه گفت چه اتفاقی افتاده است.

She glanced briefly at his lapel badge.

او نگاهی گذرا به نشان لاله او انداخت.

A hound yelped briefly as a whip cracked.

یک سگ وحشی به طور خلاصه زوزه کشید زیرا شلاق شکست.

Meryl coughed briefly to advertise her presence.

مریل به طور خلاصه برای نشان دادن حضور خود سرفه کرد.

two separate people whose lives converge briefly from time to time.

دو نفر جداگانه که زندگی آنها به طور خلاصه در طول زمان با هم تلاقی می‌کنند.

his eyes rested briefly on the boy.

چشمانش به طور خلاصه روی پسر ثابت ماند.

Fran struggled briefly but soon gave up the uneven match.

فرن به طور خلاصه تلاش کرد اما به زودی مسابقه نابرابر را رها کرد.

He was told to speak briefly; accordingly he cut short his remarks.

به او گفته شد که به طور خلاصه صحبت کند؛ بنابراین، او صحبت های خود را کوتاه کرد.

He was kidnapped and briefly detained by a terrorist group.

او ربوده شد و به طور خلاصه توسط یک گروه تروریستی بازداشت شد.

He described briefly what happened.

او به طور خلاصه توضیح داد چه اتفاقی افتاده است.

Briefly describe the product, but do not give any technical details at this stage.

به طور خلاصه محصول را توصیف کنید، اما در این مرحله هیچ جزئیات فنی ارائه ندهید.

نمونه‌های واقعی

Can I cite another example briefly? - Yeah.

آیا می‌توانم به طور خلاصه یک مثال دیگر ذکر کنم؟ - بله.

منبع: Harvard University Open Course "Justice: What's the Right Thing to Do?"

Maybe it's enough to understand her briefly.

شاید برای درک او به طور خلاصه کافی باشد.

منبع: The Guardian (Article Version)

Let's talk about numbers briefly here, Tom.

بیایید اینجا به طور خلاصه در مورد اعداد صحبت کنیم، تام.

منبع: NPR News July 2015 Compilation

She was admitted to the hospital briefly for observation.

او به طور خلاصه برای معاینه به بیمارستان بستری شد.

منبع: CNN Reading Selection

Let me also mention very briefly.

اجازه دهید به طور خیلی خلاصه اشاره کنم.

منبع: Listening comprehension of the English Major Level 8 exam past papers.

Glancing at it briefly, he told me to look again.

با نگاهی گذرا به آن، به من گفت دوباره نگاه کنم.

منبع: New Concept English. British Edition. Book Three (Translation)

We talked about ANKI very briefly.

ما خیلی خلاصه در مورد ANKI صحبت کردیم.

منبع: Cambridge top student book sharing

Now let me introduce myself briefly.

حالا اجازه دهید به طور خلاصه خودم را معرفی کنم.

منبع: fs

When you drop a rock, it's very briefly in orbit.

وقتی سنگی را رها می‌کنید، خیلی کوتاه در مدار قرار دارد.

منبع: Crash Course Astronomy

Verner, do all this More briefly than I tell it thee.

ورنر، همه اینها را به طور خلاصه تر از آنچه به تو می‌گویم انجام بده.

منبع: American Original Language Arts Volume 5

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید