brimming

[ایالات متحده]/[ˈbrɪmɪŋ]/
[بریتانیا]/[ˈbrɪmɪŋ]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. لبریز، سرریزکننده؛ مملو از احساسات
v. لبریز بودن؛ مملو از احساسات بودن

عبارات و ترکیب‌ها

brimming with joy

سرشار از شادی

brimming over

سرریز کردن

brimming full

سرشار از پر بودن

brimming edge

لبه سرریز

brimming cup

جام سرریز

brimming heart

قلب سرشار

brimming enthusiasm

اشتیاق سرشار

brimming lake

دریاچه سرریز

brimming eyes

چشمان اشکبار

brimming potential

ظرفیت سرشار

جملات نمونه

the lake was brimming with crystal-clear water.

دریاچه از آب شفاف و زلال لبریز بود.

her eyes were brimming with tears of joy.

چشمانش از اشک شوق لبریز بود.

the stadium was brimming with excited fans.

استادیوم از تماشاگران هیجان‌زده لبریز بود.

the artist's palette was brimming with vibrant colors.

سینی نقاش از رنگ‌های زنده و پر جنب و جوش لبریز بود.

the basket was brimming with ripe, juicy apples.

سبد از سیب‌های رسیده و آبدار لبریز بود.

the glass was brimming with cold, refreshing lemonade.

لیوان از شربت لیموناد سرد و دلپذیر لبریز بود.

the room was brimming with the aroma of freshly baked bread.

اتاق از عطر نان تازه پخته شده لبریز بود.

the child's heart was brimming with anticipation for christmas.

قلب کودک از انتظار برای کریسمس لبریز بود.

the museum was brimming with fascinating historical artifacts.

موزه از آثار باستانی جذاب لبریز بود.

the river was brimming after days of heavy rain.

رودخانه پس از چند روز باران شدید لبریز بود.

the news was brimming with shocking details about the scandal.

اخبار از جزئیات تکان‌دهنده در مورد رسوایی لبریز بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید