brined chicken
مرغ نمک سود
brined turkey
گوشت غاز نمک سود
brined pork belly
شکم خوک نمک سود
brined olives
زیتون نمک سود
brined shrimp
میگو نمک سود
brined tofu
توفو نمک سود
brined cucumbers
خیارشور
brined fish
ماهی نمک سود
brined eggs
تخم مرغ نمک سود
the chef brined the chicken for several hours.
سرآشپز برای چند ساعت مرغ را آب نمک کرد.
she prefers brined pickles over fresh ones.
او ترشیهای آبنمک را به ترشیهای تازه ترجیح میدهد.
brined vegetables can enhance the flavor of any dish.
سبزیجات آبنمک میتوانند طعم هر غذایی را افزایش دهند.
he learned how to make brined fish from his grandmother.
او یاد گرفت که چگونه ماهی آبنمک را از مادربزرگش درست کند.
brined olives are a popular snack in mediterranean cuisine.
زیتونهای آبنمک یک میان وعده محبوب در آشپزی مدیترانه هستند.
they decided to brine the turkey before roasting it.
آنها تصمیم گرفتند قبل از پختن آن، گوشت بوقلمون را آب نمک کنند.
brined meats often stay moist during cooking.
گوشتهای آبنمک اغلب در هنگام پخت، مرطوب میمانند.
he enjoys experimenting with different brined recipes.
او از آزمایش دستورالعملهای مختلف آبنمک لذت میبرد.
brined eggs can add a unique taste to salads.
تخممرغهای آبنمک میتوانند طعم منحصربهفردی به سالادها اضافه کنند.
she bought a jar of brined artichokes at the market.
او یک شیشه خربزه دریای آبنمک را در بازار خرید.
brined chicken
مرغ نمک سود
brined turkey
گوشت غاز نمک سود
brined pork belly
شکم خوک نمک سود
brined olives
زیتون نمک سود
brined shrimp
میگو نمک سود
brined tofu
توفو نمک سود
brined cucumbers
خیارشور
brined fish
ماهی نمک سود
brined eggs
تخم مرغ نمک سود
the chef brined the chicken for several hours.
سرآشپز برای چند ساعت مرغ را آب نمک کرد.
she prefers brined pickles over fresh ones.
او ترشیهای آبنمک را به ترشیهای تازه ترجیح میدهد.
brined vegetables can enhance the flavor of any dish.
سبزیجات آبنمک میتوانند طعم هر غذایی را افزایش دهند.
he learned how to make brined fish from his grandmother.
او یاد گرفت که چگونه ماهی آبنمک را از مادربزرگش درست کند.
brined olives are a popular snack in mediterranean cuisine.
زیتونهای آبنمک یک میان وعده محبوب در آشپزی مدیترانه هستند.
they decided to brine the turkey before roasting it.
آنها تصمیم گرفتند قبل از پختن آن، گوشت بوقلمون را آب نمک کنند.
brined meats often stay moist during cooking.
گوشتهای آبنمک اغلب در هنگام پخت، مرطوب میمانند.
he enjoys experimenting with different brined recipes.
او از آزمایش دستورالعملهای مختلف آبنمک لذت میبرد.
brined eggs can add a unique taste to salads.
تخممرغهای آبنمک میتوانند طعم منحصربهفردی به سالادها اضافه کنند.
she bought a jar of brined artichokes at the market.
او یک شیشه خربزه دریای آبنمک را در بازار خرید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید