brined

[ایالات متحده]/braɪnd/
[بریتانیا]/braind/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. با محلول نمک یا آب نمک درمان شده است.
v. گذشته مشارکت از brine، به خیساندن در محلول نمک.

عبارات و ترکیب‌ها

brined chicken

مرغ نمک سود

brined turkey

گوشت غاز نمک سود

brined pork belly

شکم خوک نمک سود

brined olives

زیتون نمک سود

brined shrimp

میگو نمک سود

brined tofu

توفو نمک سود

brined cucumbers

خیارشور

brined fish

ماهی نمک سود

brined eggs

تخم مرغ نمک سود

جملات نمونه

the chef brined the chicken for several hours.

سرآشپز برای چند ساعت مرغ را آب نمک کرد.

she prefers brined pickles over fresh ones.

او ترشی‌های آب‌نمک را به ترشی‌های تازه ترجیح می‌دهد.

brined vegetables can enhance the flavor of any dish.

سبزیجات آب‌نمک می‌توانند طعم هر غذایی را افزایش دهند.

he learned how to make brined fish from his grandmother.

او یاد گرفت که چگونه ماهی آب‌نمک را از مادربزرگش درست کند.

brined olives are a popular snack in mediterranean cuisine.

زیتون‌های آب‌نمک یک میان وعده محبوب در آشپزی مدیترانه هستند.

they decided to brine the turkey before roasting it.

آنها تصمیم گرفتند قبل از پختن آن، گوشت بوقلمون را آب نمک کنند.

brined meats often stay moist during cooking.

گوشت‌های آب‌نمک اغلب در هنگام پخت، مرطوب می‌مانند.

he enjoys experimenting with different brined recipes.

او از آزمایش دستورالعمل‌های مختلف آب‌نمک لذت می‌برد.

brined eggs can add a unique taste to salads.

تخم‌مرغ‌های آب‌نمک می‌توانند طعم منحصربه‌فردی به سالادها اضافه کنند.

she bought a jar of brined artichokes at the market.

او یک شیشه خربزه دریای آب‌نمک را در بازار خرید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید