bristly hair
موهای خشن
bristly brush
برس خشن
he rubbed his bristly chin.
او چانهی پوشیده از کرک را مالش داد.
some bristly exchanges between the White House and the press.
برخی تبادلات تند و تیز بین کاخ سفید و رسانه ها.
She finds his beard too bristly.
او سبیلش را بیش از حد خشن میداند.
The bristly brush was perfect for scrubbing the tough stains.
برس پوشیده از کرک برای از بین بردن لکههای سرسخت مناسب بود.
The bristly cat rubbed against my leg.
گربه پوشیده از کرک به پای من مالید.
His bristly beard scratched my cheek.
ریش پوشیده از کرک او گونه من را خاراند.
The bristly texture of the fabric was uncomfortable against my skin.
بافت پوشیده از کرک پارچه در برابر پوست من ناراحت کننده بود.
The bristly thorns on the rose bush pricked my finger.
خار های پوشیده از کرک بوته گل رز انگشت من را سوراخ کرد.
The bristly leaves of the plant deterred animals from eating it.
برگ های پوشیده از کرک گیاه از خوردن آن توسط حیوانات جلوگیری کرد.
The bristly surface of the fruit made it difficult to peel.
سطح پوشیده از کرک میوه پوست کندن آن را دشوار می کرد.
The bristly caterpillar crawled slowly along the branch.
کرم شبکنه پوشیده از کرک به آرامی در طول شاخه حرکت کرد.
I avoided touching the bristly surface of the cactus.
من از لمس سطح پوشیده از کرک کاکتوس خودداری کردم.
The bristly hair of the dog stood on end when it sensed danger.
موهای پوشیده از کرک سگ هنگام احساس خطر سیخ شدند.
bristly hair
موهای خشن
bristly brush
برس خشن
he rubbed his bristly chin.
او چانهی پوشیده از کرک را مالش داد.
some bristly exchanges between the White House and the press.
برخی تبادلات تند و تیز بین کاخ سفید و رسانه ها.
She finds his beard too bristly.
او سبیلش را بیش از حد خشن میداند.
The bristly brush was perfect for scrubbing the tough stains.
برس پوشیده از کرک برای از بین بردن لکههای سرسخت مناسب بود.
The bristly cat rubbed against my leg.
گربه پوشیده از کرک به پای من مالید.
His bristly beard scratched my cheek.
ریش پوشیده از کرک او گونه من را خاراند.
The bristly texture of the fabric was uncomfortable against my skin.
بافت پوشیده از کرک پارچه در برابر پوست من ناراحت کننده بود.
The bristly thorns on the rose bush pricked my finger.
خار های پوشیده از کرک بوته گل رز انگشت من را سوراخ کرد.
The bristly leaves of the plant deterred animals from eating it.
برگ های پوشیده از کرک گیاه از خوردن آن توسط حیوانات جلوگیری کرد.
The bristly surface of the fruit made it difficult to peel.
سطح پوشیده از کرک میوه پوست کندن آن را دشوار می کرد.
The bristly caterpillar crawled slowly along the branch.
کرم شبکنه پوشیده از کرک به آرامی در طول شاخه حرکت کرد.
I avoided touching the bristly surface of the cactus.
من از لمس سطح پوشیده از کرک کاکتوس خودداری کردم.
The bristly hair of the dog stood on end when it sensed danger.
موهای پوشیده از کرک سگ هنگام احساس خطر سیخ شدند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید