broadmindedly

[ایالات متحده]/brɔ:d'maindid/
[بریتانیا]/broadˈmindedli/

ترجمه

adv. به طرز وسیع‌نگرانه

عبارات و ترکیب‌ها

broadmindedly act

با دیدی باز عمل کن

جملات نمونه

she approached the discussion broadmindedly, considering all viewpoints.

او با ذهن باز و در نظر گرفتن همه دیدگاه‌ها، بحث را دنبال کرد.

he broadmindedly accepted the changes in the company policy.

او با ذهن باز، تغییرات در سیاست‌های شرکت را پذیرفت.

they broadmindedly welcomed new ideas during the meeting.

آنها با ذهن باز، ایده‌های جدید را در طول جلسه استقبال کردند.

she lived broadmindedly, embracing different cultures and traditions.

او با ذهن باز زندگی می‌کرد و فرهنگ‌ها و سنت‌های مختلف را در آغوش می‌گرفت.

broadmindedly, he listened to opinions that differed from his own.

او با ذهن باز، به نظراتی که با نظرات خودش متفاوت بود گوش می‌داد.

they approached the project broadmindedly, valuing teamwork.

آنها با ذهن باز، پروژه را دنبال کردند و به کار گروهی ارزش قائل شدند.

she broadmindedly considered the implications of her decision.

او با ذهن باز، پیامدهای تصمیم خود را در نظر گرفت.

he broadmindedly allowed for flexibility in the schedule.

او با ذهن باز، اجازه انعطاف در برنامه را داد.

they broadmindedly discussed sensitive topics without judgment.

آنها با ذهن باز، موضوعات حساس را بدون قضاوت مورد بحث قرار دادند.

she broadmindedly shared her experiences with the group.

او با ذهن باز، تجربیات خود را با گروه به اشتراک گذاشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید