brownish red
قرمز قهوهای
The tomatillo is covered with a thin membrane, or calyx, that is a brownish orange color with purple veins.
گوجهفرنگی سبز مکزیکی با غشایی نازک یا کاسبرگ پوشیده شده است که رنگی نارنجی قهوهای با رگههای بنفش دارد.
very hard brown to brownish-red heartwood of a logwood tree;used in preparing a purplish red dye.
چوب سخت قهوهای تا قرمز قهوهای بسیار تیره درخت چوب سرخ؛ مورد استفاده در تهیه رنگ قرمز بنفش.
leaf blade abaxially whitish green, strigose, and with scattered brownish resinous dots, adaxially dark green and with cystolith hairs;
برگچه از طرف پایین سفید متمایل به سبز، کرکدار و با نقاط پراکنده قهوهای رنگی رزینی، از طرف بالا سبز تیره و دارای موهای سیستولی;
A large North American owl(Strix varia) having barred, brownish plumage across the breast, a streaked belly, and a strident, hooting cry.
یک جغد بزرگ آمریکای شمالی (Strix varia) با پرهای باریک، قهوهای رنگ در قسمت سینه، شکمی راهراه و فریاد بلند و گوشخراش.
A brownish-yellow oil obtained from the seeds of a tropical Asian shrub or small tree (Croton tiglium) and having a cathartic action too violent for human use.
یک روغن زرد قهوهای که از دانههای یک درختچه یا درخت کوچک گرمسیری آسیایی (Croton tiglium) به دست میآید و دارای اثر ملین بسیار قوی برای استفاده انسانی است.
The old book had turned a brownish color over time.
کتاب قدیمی با گذشت زمان به رنگ قهوهای متمایل شده بود.
She found a brownish stain on her shirt.
او یک لکه قهوهای روی پیراهنش پیدا کرد.
The painting had a brownish tint to it.
تابلو نقاشی رنگی قهوهای مایل داشت.
He had a brownish complexion from spending so much time outdoors.
او به دلیل گذراندن وقت زیاد در فضای باز، رنگی قهوهای داشت.
The river water had a brownish hue due to the recent rain.
آب رودخانه به دلیل باران اخیر رنگی قهوهای داشت.
She picked out a brownish dress for the party.
او یک لباس قهوهای رنگ برای مهمانی انتخاب کرد.
The brownish leaves crunched underfoot as she walked through the forest.
برگهای قهوهای رنگ زیر پا خرد میشدند، زیرا او از میان جنگل عبور میکرد.
The dessert had a rich, brownish chocolate sauce drizzled on top.
دسرت دارای سس شکلات قهوهای غنی بود که روی آن ریخته شده بود.
He wore a brownish leather jacket to keep warm in the winter.
او یک ژاکت چرمی قهوهای رنگ پوشید تا در زمستان گرم بماند.
The brownish mud clung to her shoes after the hike.
گل قهوهای رنگ بعد از پیادهروی به کفشهایش چسبیده بود.
brownish red
قرمز قهوهای
The tomatillo is covered with a thin membrane, or calyx, that is a brownish orange color with purple veins.
گوجهفرنگی سبز مکزیکی با غشایی نازک یا کاسبرگ پوشیده شده است که رنگی نارنجی قهوهای با رگههای بنفش دارد.
very hard brown to brownish-red heartwood of a logwood tree;used in preparing a purplish red dye.
چوب سخت قهوهای تا قرمز قهوهای بسیار تیره درخت چوب سرخ؛ مورد استفاده در تهیه رنگ قرمز بنفش.
leaf blade abaxially whitish green, strigose, and with scattered brownish resinous dots, adaxially dark green and with cystolith hairs;
برگچه از طرف پایین سفید متمایل به سبز، کرکدار و با نقاط پراکنده قهوهای رنگی رزینی، از طرف بالا سبز تیره و دارای موهای سیستولی;
A large North American owl(Strix varia) having barred, brownish plumage across the breast, a streaked belly, and a strident, hooting cry.
یک جغد بزرگ آمریکای شمالی (Strix varia) با پرهای باریک، قهوهای رنگ در قسمت سینه، شکمی راهراه و فریاد بلند و گوشخراش.
A brownish-yellow oil obtained from the seeds of a tropical Asian shrub or small tree (Croton tiglium) and having a cathartic action too violent for human use.
یک روغن زرد قهوهای که از دانههای یک درختچه یا درخت کوچک گرمسیری آسیایی (Croton tiglium) به دست میآید و دارای اثر ملین بسیار قوی برای استفاده انسانی است.
The old book had turned a brownish color over time.
کتاب قدیمی با گذشت زمان به رنگ قهوهای متمایل شده بود.
She found a brownish stain on her shirt.
او یک لکه قهوهای روی پیراهنش پیدا کرد.
The painting had a brownish tint to it.
تابلو نقاشی رنگی قهوهای مایل داشت.
He had a brownish complexion from spending so much time outdoors.
او به دلیل گذراندن وقت زیاد در فضای باز، رنگی قهوهای داشت.
The river water had a brownish hue due to the recent rain.
آب رودخانه به دلیل باران اخیر رنگی قهوهای داشت.
She picked out a brownish dress for the party.
او یک لباس قهوهای رنگ برای مهمانی انتخاب کرد.
The brownish leaves crunched underfoot as she walked through the forest.
برگهای قهوهای رنگ زیر پا خرد میشدند، زیرا او از میان جنگل عبور میکرد.
The dessert had a rich, brownish chocolate sauce drizzled on top.
دسرت دارای سس شکلات قهوهای غنی بود که روی آن ریخته شده بود.
He wore a brownish leather jacket to keep warm in the winter.
او یک ژاکت چرمی قهوهای رنگ پوشید تا در زمستان گرم بماند.
The brownish mud clung to her shoes after the hike.
گل قهوهای رنگ بعد از پیادهروی به کفشهایش چسبیده بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید