budgeting

[ایالات متحده]/ˈbʌdʒɪt/
[بریتانیا]/ˈbʌdʒɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک برنامه مالی برای یک دوره مشخص، معمولاً یک سال، شامل درآمدها و هزینه‌های تخمین‌زده شده
vt. & vi. برنامه‌ریزی برای هزینه‌کرد (مبلغی از پول)

عبارات و ترکیب‌ها

budget planning

برنامه‌ریزی بودجه

stay within budget

در محدوده بودجه بمانید

budget allocation

تخصیص بودجه

budget cut

کاهش بودجه

budget deficit

کسری بودجه

budget for

بودجه برای

project budget

بودجه پروژه

overall budget

بودجه کلی

financial budget

بودجه مالی

federal budget

بودجه فدرال

annual budget

بودجه سالانه

government budget

بودجه دولتی

on a budget

با بودجه

sales budget

بودجه فروش

state budget

بودجه ایالتی

budget constraint

محدودیت بودجه

congressional budget office

دفتر بودجه کنگره

defense budget

بودجه دفاع

budget plan

طرح بودجه

balanced budget

بودجه متعادل

budget committee

کمیته بودجه

capital budget

بودجه سرمایه ای

fiscal budget

بودجه مالیاتی

budget accounting

حسابداری بودجه

جملات نمونه

budget for the project

بودجه برای پروژه

a budget car; budget meals.

یک خودروی ارزان قیمت؛ وعده‌های غذایی ارزان

the budget for the next biennium.

بودجه برای دوره دو ساله آینده

the university is budgeting for a deficit.

دانشگاه در حال بودجه‌بندی برای کسری بودجه است.

council budgets will be capped.

بودجه‌های شورای شهر محدود خواهند شد.

a budget deficiency of $96 billion.

یک کسری بودجه‌ای 96 میلیارد دلاری

wrestling with budget cuts.

دست و پنجه نرم کردن با کاهش بودجه

forgot to budget the car payments.

فراموش کردم هزینه های خودرو را در بودجه لحاظ کنم.

the budget was approved by parliament.

بودجه توسط پارلمان تأیید شد.

the budget gap; the technology gap.

شکاف بودجه؛ شکاف فناوری

the budget deficit for fiscal 1996.

کسری بودجه برای سال مالی 1996

the spring Budget will be kill or cure.

بودجه بهار یا کشنده خواهد بود یا درمان.

the election budget got a stony reception in the City.

بودجه انتخابات در شهر با استقبال سردی روبرو شد.

the budget process is an exercise in smoke and mirrors.

فرآیند بودجه‌بندی تمرینی در دود و آینه است.

a budget to allocate w.e.f. 1st April.

بودجه‌ای برای تخصیص از تاریخ اول آوریل.

Our budget has been slashed.

بودجه ما کاهش یافته است.

in the lodge with the budgeter last night.

دیشب در کلبه با مدیر بودجه بودم.

stretch a budget; stretch a paycheck.

بودجه را دراز کنید؛ حقوق را دراز کنید.

نمونه‌های واقعی

So cashless payment affects our ability to budget?

پرداخت بدون نقدی چگونه بر توانایی ما در بودجه‌بندی تأثیر می‌گذارد؟

منبع: Past English CET-4 Listening Test Questions (with translations)

But he wants to cut the school budget!

اما او می‌خواهد بودجه مدرسه را کاهش دهد!

منبع: Travel Across America

Yeah. I'm sort of on a budget.

بله. من تا حدودی در حال بودجه‌بندی هستم.

منبع: Desperate Housewives Season 4

Okay, there's a budget to this game.

باشه، این بازی یک بودجه دارد.

منبع: Celebrities' shopping spree

They planned a monthly budget for their family.

آنها یک بودجه ماهانه برای خانواده خود برنامه‌ریزی کردند.

منبع: Liu Yi's breakthrough of 5000 English vocabulary words.

STEP 2 Establish a budget. Factor in money for tips, souvenirs, and gifts.

مرحله 2: ایجاد یک بودجه. در نظر گرفتن هزینه برای انعام، سوغاتی و هدایا.

منبع: Love Story

That's about 20% of NASA's annual budget.

این حدود 20 درصد از بودجه سالانه ناسا است.

منبع: Perspective Encyclopedia of Technology

Practically, we have an infinite budget. That's amazing!

در عمل، ما بودجه نامحدودی داریم. این شگفت انگیز است!

منبع: Two-Minute Paper

Generate one shopping list, shopping wherever suits your budget.

یک لیست خرید ایجاد کنید، خرید کنید در هر جایی که با بودجه شما مطابقت دارد.

منبع: Gourmet Base

It means contracting budgets, withholding resources, starving public services.

این به معنای کاهش بودجه‌ها، بازداشت منابع و گرسنگی خدمات عمومی است.

منبع: Reel Knowledge Scroll

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید