lavish lifestyle
سبک زندگی مجلل
lavish spending
هزینههای مجلل
lavish decorations
تزئینات مجلل
lavish gifts
هدیههای مجلل
lavish banquet
بانکوی مجلل
be lavish of one's praise
بخشنده بودن در تعریف و تمجید
the lavish decoration of cloth with gilt.
تزئینات غنی پارچه با طلا.
Such lavish praise was hard to believe.
چنین تعریف و تمجید فراوان سخت بود باور کرد.
My neighbor is given to lavish spending.
همسایه من به خرج کردن زیاد علاقه دارد.
he was lavish with his hospitality.
او با مهمان نوازی خود بسیار سخاوتمند بود.
the media couldn't lavish enough praise on the film.
رسانه ها نمی توانستند تعریف و تمجید زیادی از فیلم داشته باشند.
The critics were lavish with their praise.
منتقدان با تعریف و تمجید سخره بودند.
lavish care and affection on one's children
مراقبت و محبت فراوان نسبت به فرزندان
lavish money upon one's pleasures
پول زیادی را برای لذت های خود خرج کردن
lavish praises on sb.
تعریف و تمجید فراوان از کسی کردن
entertained on a lavish scale.
در مقیاس مجلل سرگرم شدند.
crowned the event with a lavish reception.
این رویداد را با یک استقبال پر زرق و برق به پایان رساند.
he drew criticism for his lavish spending.
او به دلیل هزینه های زیادش مورد انتقاد قرار گرفت.
she lavished our son with kisses.
او پسر ما را با بوسه در بر گرفت.
a lavish buffet.See Synonyms at profuse
یک بوفه مجلل. به مترادف ها در profuse مراجعه کنید
lavished attention on his customers.
توجه زیادی به مشتریان خود نشان داد.
He lavished money on his friends.
او پول زیادی برای دوستانش خرج کرد.
He despised people who were lavish with their praises.
او از افرادی که با تعریف و تمجیدهای خود سخره بودند متنفر بود.
lavish lifestyle
سبک زندگی مجلل
lavish spending
هزینههای مجلل
lavish decorations
تزئینات مجلل
lavish gifts
هدیههای مجلل
lavish banquet
بانکوی مجلل
be lavish of one's praise
بخشنده بودن در تعریف و تمجید
the lavish decoration of cloth with gilt.
تزئینات غنی پارچه با طلا.
Such lavish praise was hard to believe.
چنین تعریف و تمجید فراوان سخت بود باور کرد.
My neighbor is given to lavish spending.
همسایه من به خرج کردن زیاد علاقه دارد.
he was lavish with his hospitality.
او با مهمان نوازی خود بسیار سخاوتمند بود.
the media couldn't lavish enough praise on the film.
رسانه ها نمی توانستند تعریف و تمجید زیادی از فیلم داشته باشند.
The critics were lavish with their praise.
منتقدان با تعریف و تمجید سخره بودند.
lavish care and affection on one's children
مراقبت و محبت فراوان نسبت به فرزندان
lavish money upon one's pleasures
پول زیادی را برای لذت های خود خرج کردن
lavish praises on sb.
تعریف و تمجید فراوان از کسی کردن
entertained on a lavish scale.
در مقیاس مجلل سرگرم شدند.
crowned the event with a lavish reception.
این رویداد را با یک استقبال پر زرق و برق به پایان رساند.
he drew criticism for his lavish spending.
او به دلیل هزینه های زیادش مورد انتقاد قرار گرفت.
she lavished our son with kisses.
او پسر ما را با بوسه در بر گرفت.
a lavish buffet.See Synonyms at profuse
یک بوفه مجلل. به مترادف ها در profuse مراجعه کنید
lavished attention on his customers.
توجه زیادی به مشتریان خود نشان داد.
He lavished money on his friends.
او پول زیادی برای دوستانش خرج کرد.
He despised people who were lavish with their praises.
او از افرادی که با تعریف و تمجیدهای خود سخره بودند متنفر بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید