| جمع | bullseyes |
hit the bullseye
ضربه به هدف
bullseye target
هدف گاپی
bullseye shot
شوت گاپی
nail the bullseye
گاپی را محکم کنید
bullseye winner
برنده گاپی
perfect bullseye
گاپی کامل
bullseye score
امتیاز گاپی
aim for bullseye
به سمت گاپی نشانه بگیرید
bullseye competition
مسابقه گاپی
find the bullseye
گاپی را پیدا کنید
he hit the bullseye on his first attempt.
او در اولین تلاش خود، هدف را زد.
her presentation was a bullseye for the audience.
ارائه او برای مخاطبان یک هدف بود.
the archer was thrilled to hit the bullseye.
تیرانداز از اصابت به هدف بسیار هیجانزده بود.
he always aims for the bullseye in his projects.
او همیشه در پروژههای خود به دنبال هدف است.
landing that deal was a bullseye for the company.
به دست آوردن آن قرارداد یک هدف برای شرکت بود.
she felt like she hit the bullseye with her latest book.
او احساس کرد که با آخرین کتابش به هدف رسیده است.
his joke was a bullseye, making everyone laugh.
جک او یک هدف بود و باعث خنده همه شد.
the marketing campaign was a bullseye, attracting many customers.
کمپین بازاریابی یک هدف بود و مشتریان زیادی را جذب کرد.
she aims for the bullseye in every competition.
او در هر مسابقهای به دنبال هدف است.
his analysis hit the bullseye, revealing the core issue.
تحلیل او به هدف رسید و مسئله اصلی را نشان داد.
hit the bullseye
ضربه به هدف
bullseye target
هدف گاپی
bullseye shot
شوت گاپی
nail the bullseye
گاپی را محکم کنید
bullseye winner
برنده گاپی
perfect bullseye
گاپی کامل
bullseye score
امتیاز گاپی
aim for bullseye
به سمت گاپی نشانه بگیرید
bullseye competition
مسابقه گاپی
find the bullseye
گاپی را پیدا کنید
he hit the bullseye on his first attempt.
او در اولین تلاش خود، هدف را زد.
her presentation was a bullseye for the audience.
ارائه او برای مخاطبان یک هدف بود.
the archer was thrilled to hit the bullseye.
تیرانداز از اصابت به هدف بسیار هیجانزده بود.
he always aims for the bullseye in his projects.
او همیشه در پروژههای خود به دنبال هدف است.
landing that deal was a bullseye for the company.
به دست آوردن آن قرارداد یک هدف برای شرکت بود.
she felt like she hit the bullseye with her latest book.
او احساس کرد که با آخرین کتابش به هدف رسیده است.
his joke was a bullseye, making everyone laugh.
جک او یک هدف بود و باعث خنده همه شد.
the marketing campaign was a bullseye, attracting many customers.
کمپین بازاریابی یک هدف بود و مشتریان زیادی را جذب کرد.
she aims for the bullseye in every competition.
او در هر مسابقهای به دنبال هدف است.
his analysis hit the bullseye, revealing the core issue.
تحلیل او به هدف رسید و مسئله اصلی را نشان داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید