bullseye

[ایالات متحده]/bʊlˈsaɪ/
[بریتانیا]/bʌlˈsaɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مرکز یک هدف، به ویژه در تیراندازی با کمان یا دارت؛ نتیجه‌ای کامل یا موفق؛ مرکز چیزی گرد، مانند مرکز هدف.
Word Forms
جمعbullseyes

عبارات و ترکیب‌ها

hit the bullseye

ضربه به هدف

bullseye target

هدف گاپی

bullseye shot

شوت گاپی

nail the bullseye

گاپی را محکم کنید

bullseye winner

برنده گاپی

perfect bullseye

گاپی کامل

bullseye score

امتیاز گاپی

aim for bullseye

به سمت گاپی نشانه بگیرید

bullseye competition

مسابقه گاپی

find the bullseye

گاپی را پیدا کنید

جملات نمونه

he hit the bullseye on his first attempt.

او در اولین تلاش خود، هدف را زد.

her presentation was a bullseye for the audience.

ارائه او برای مخاطبان یک هدف بود.

the archer was thrilled to hit the bullseye.

تیرانداز از اصابت به هدف بسیار هیجان‌زده بود.

he always aims for the bullseye in his projects.

او همیشه در پروژه‌های خود به دنبال هدف است.

landing that deal was a bullseye for the company.

به دست آوردن آن قرارداد یک هدف برای شرکت بود.

she felt like she hit the bullseye with her latest book.

او احساس کرد که با آخرین کتابش به هدف رسیده است.

his joke was a bullseye, making everyone laugh.

جک او یک هدف بود و باعث خنده همه شد.

the marketing campaign was a bullseye, attracting many customers.

کمپین بازاریابی یک هدف بود و مشتریان زیادی را جذب کرد.

she aims for the bullseye in every competition.

او در هر مسابقه‌ای به دنبال هدف است.

his analysis hit the bullseye, revealing the core issue.

تحلیل او به هدف رسید و مسئله اصلی را نشان داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید