bureaucrat

[ایالات متحده]/ˈbjʊərəkræt/
[بریتانیا]/ˈbjʊrəkræt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بوروکرات، زبان بوروکراتیک؛ بوروکراسی، بوروکرات
Word Forms

جملات نمونه

bureaucrats with inky fingers.

بوروکرات‌هایی با انگشت‌های سیاه.

the faceless bureaucrats who made the rules.

بوروکرات‌های بی‌چهره‌ای که قوانین را وضع کردند.

He was just another faceless bureaucrat.

او فقط یک بوروکرات بی‌چهره دیگر بود.

our energy is being sapped by bureaucrats and politicians.

انرژی ما توسط بوروکرات‌ها و سیاستمداران تحلیل می‌رود.

the bureaucrat who wants everything in writing so as to cover his ass.

بوروکراتی که می‌خواهد همه چیز را به صورت کتبی داشته باشد تا از خود محافظت کند.

dissentient voices were castigated as ‘hopeless bureaucrats’.

نواهای مخالف به عنوان 'بوروکرات‌های ناامید' مورد سرزنش قرار گرفتند.

He is a conservative bureaucrat who can be counted upon to follow a beaten path.

او یک بوروکرات محافظه‌کار است که می‌توان به اطمینان از او خواست که از یک مسیر هموار پیروی کند.

a rogues' gallery of bureaucrats and cold-hearted advocates of ‘progress’.

گالری‌ای از بوروکرات‌های متخلف و حامیان بی‌احساس 'پیشرفت'.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید