bushi

[ایالات متحده]/[ˈbʊʃi]/
[بریتانیا]/[ˈbʊʃi]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. نه؛ نیست؛ نباید باشد؛ نمی‌کند؛ نیست (برای منفی کردن یک فعل)
n. یک درختچه (کاربرد باستانی یا ادبی)؛ شخصی که در روستا زندگی می‌کند؛ یک روستایی

جملات نمونه

it's not my fault, i told you so.

این خطا من نیست، من به شما گفتم.

that's not what i meant at all.

این چیزی که من می‌خواستم بگویم نیست.

it's not a big deal, don't worry.

این چیزی بزرگ نیست، نگران نباشید.

this isn't the right way to do it.

این روش درستی نیست.

he's not a very good player, honestly.

با صداقت، او یک بازیکن خوب نیست.

it's not my responsibility to handle this.

این کار را من مسئول نیستم.

that's not the point of the discussion.

این هدف بحث نیست.

it's not a question of money, it's about principle.

این مربوط به پول نیست، بلکه مربوط به اصل است.

it's not unusual to experience setbacks.

تجریب موانع غیر معمول نیست.

that's not how i usually do things.

این چیزی نیست که من معمولاً انجام می‌دهم.

it's not fair to blame him entirely.

این عادلانه نیست که او را به طور کامل مورد انتقاد قرار دهیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید