businesslike

[ایالات متحده]/'bɪznɪslaɪk/
[بریتانیا]/'bɪznəs'laɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. کارآمد و سازمان‌یافته، مانند مدیریت کسب‌وکار

جملات نمونه

she adopted a brisk, businesslike tone.

او لحنی سریع و تجاری به خود گرفت.

The couple maintained a businesslike attitude toward their divorce.

زوجین نسبت به طلاق خود، نگرشی حرفه‌ای حفظ کردند.

She approached the project in a very businesslike manner.

او پروژه را به روشی بسیار حرفه‌ای دنبال کرد.

He had a very businesslike attitude towards negotiations.

او در مذاکرات نگرشی بسیار حرفه‌ای داشت.

The team conducted themselves in a very businesslike manner during the meeting.

تیم در طول جلسه رفتاری بسیار حرفه‌ای داشت.

Her businesslike demeanor impressed the clients.

رفتار حرفه‌ای او بر مشتریان تأثیر گذاشت.

The company operates in a very businesslike fashion.

شرکت به روشی بسیار حرفه‌ای فعالیت می‌کند.

He has a very businesslike approach to problem-solving.

او رویکردی بسیار حرفه‌ای به حل مسئله دارد.

The manager's businesslike tone set the tone for the meeting.

لحن حرفه‌ای مدیر، لحن جلسه را تعیین کرد.

She dressed in a very businesslike manner for the presentation.

او برای ارائه، به روشی بسیار حرفه‌ای لباس پوشید.

The team leader's businesslike demeanor inspired confidence in the team.

رفتار حرفه‌ای رهبر تیم، اعتماد به نفس را در تیم ایجاد کرد.

The company's businesslike approach to customer service is commendable.

رویکرد حرفه‌ای شرکت به خدمات مشتری قابل تحسین است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید