relaxed

[ایالات متحده]/rɪˈlækst/
[بریتانیا]/rɪ'lækst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. غیر سخت یا خواستار، راحت، آرام
v. زمان گذشته و شکل ماضی استمراری relax
Word Forms
قسمت سوم فعلrelaxed
زمان گذشتهrelaxed

عبارات و ترکیب‌ها

relax oneself

خود را آرام کردن

جملات نمونه

Harley relaxed and began to groove.

هارلی آرام گرفت و شروع به رقصیدن کرد.

the ministry relaxed some of the restrictions.

وزارت برخی از محدودیت‌ها را کاهش داد.

the relaxed and comfortable atmosphere of the hotel.

فضای آرام و راحت هتل.

The warm bath relaxed me.

حمام گرم آرامم کرد.

He sat in a relaxed pose.

او در حالت آرام و ریلکس نشسته بود.

A relaxed atmosphere prevails in the club.

یک فضای آرام در باشگاه حاکم است.

the relaxed ambience of the cocktail lounge is popular with guests.

فضای آرام و دلپذیر بار کوکتل برای مهمانان محبوب است.

this strict rule was relaxed by concession.

این قانون سخت‌گیرانه با سازش ملایم شد.

a relaxed, easy-going atmosphere.

فضای آرام و بی‌تکلف.

she relaxed, floating gently in the water.

او آرام گرفت و به آرامی در آب شناور شد.

a happy-go-lucky, relaxed attitude.

یک نگرش شاد و بی‌خیال و ریلکس.

His face relaxed in a smile.

چهره‌اش در حالی که لبخند می‌زد، آرام شد.

the harsh lights and cameras were hardly conducive to a relaxed atmosphere.

نورهای شدید و دوربین‌ها به ایجاد فضایی آرام کمک نمی‌کردند.

relaxed under the influence of the music; the influence of television on modern life.

تحت تأثیر موسیقی آرام گرفت؛ تأثیر تلویزیون بر زندگی مدرن.

an informal gathering of friends; a relaxed, informal manner.

یک گردهمایی غیررسمی از دوستان؛ یک روش غیررسمی و آرام.

The crowds relaxed into laughter at the speaker's excellent joke.

مخاطبان در واکنش به شوخی عالی سخنران، با خنده آرام گرفتند.

Among her friends, casual dress and a relaxed manner are the rule.

در بین دوستانش، لباس‌های غیررسمی و رفتار آرام و ریلکس قانون است.

I feel reasonably relaxed if I'm interviewed on my own ground.

من احساس آرامش نسبی می کنم اگر در زمین خودم مورد مصاحبه قرار گیرم.

now he had time on his side, Thomas relaxed a little.

حالا که زمان از طرف او بود، توماس کمی آرام گرفت.

نمونه‌های واقعی

This part of the heartbeat, when blood is filling the relaxed ventricles is called diastole.

این قسمت از ضربان قلب، زمانی که خون در دهانه‌های بطنی شل در حال پر شدن است، دیاستول نامیده می‌شود.

منبع: Osmosis - Anatomy and Physiology

You seem pretty relaxed considering the circumstances.

با توجه به شرایط، شما به نظر خیلی آرام می‌رسید.

منبع: American TV series Person of Interest Season 4

They seemed really relaxed until they noticed me.

آنها خیلی آرام به نظر می‌رسیدند تا اینکه متوجه من شدند.

منبع: Modern Family Season 01

It's a - it's a more relaxed way of eating.

این یک راه آرام‌تر برای غذا خوردن است.

منبع: Lucy’s Day in ESL

His breathing has finally relaxed; his face has gone vacant.

تنفس او بالاخره آرام شده است؛ چهره‌اش خالی شده است.

منبع: Film Script Appreciation

It makes you seem more relaxed and capable in high-pressure situations.

این باعث می‌شود در شرایط پرفشار، آرام‌تر و توانمندتر به نظر برسید.

منبع: Crash Course: Business in the Workplace

The other words, again, can be relaxed.

سایر کلمات، باز هم، می‌توانند آرام باشند.

منبع: Elliot teaches British English.

Your shoulders should be relaxed with your arms close to your trunk.

شانه‌های شما باید آرام باشند و دست‌هایتان نزدیک به بدنتان باشد.

منبع: Bilingual Edition of TED-Ed Selected Speeches

I'm a tiny little bit of relaxed, but I'm still very careful.

من کمی آرام هستم، اما هنوز خیلی مراقب هستم.

منبع: VOA Daily Standard June 2020 Collection

I accidentally looked in on one. They seemed really relaxed until they noticed me.

من به طور تصادفی به یکی نگاه کردم. آنها خیلی آرام به نظر می‌رسیدند تا اینکه متوجه من شدند.

منبع: Modern Family - Season 01

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید