buy now
خرید الآن
buy in
در خرید شرکت کردن
buy time
به دست آوردن زمان
buy back
بازخرید
good buy
خرید خوب
buy into
وارد شدن به خرید
buy up
خریدن بیشتر
best buy
بهترین خرید
buy out
خرید کامل
offer to buy
پیشنهاد خرید
buy off
خرید برای پایان دادن به چیزی
buy over
خریدن با فشار
buy a site for building
خریدن سایتی برای ساخت و ساز
buy favour with flattery
خریدن لطف با چاپلوسی
They plan to buy a house.
آنها قصد دارند خانهای بخرند.
money to buy smokes.
پول برای خرید سیگار.
buy a tank of gas.
خریدن یک مخزن بنزین.
Retailers buy at wholesale.
خردهفروشان به قیمت عمده خرید میکنند.
I'll buy off the investigators.
من بازرسان را بخرم.
money can't buy happiness.
پول نمیتواند خوشبختی را ببرد.
it was a very good buy indeed.
در واقع یک خرید بسیار خوب بود.
buy at a good round price
با قیمت مناسب و گرد خریدن
can't afford to buy sth.
نمیتواند هزینه خرید چیزی را بپردازد.
couldn't buy into that brand of conservatism.
نمی توانست با آن برند محافظه کاری همراه شود.
buy the meat ready cut
گوشت آماده خرد شده را بخرید
We will go to buy a bike.
ما برای خرید دوچرخه خواهیم رفت.
Merchants buy and sell.
بازرگانان خرید و فروش میکنند.
I’ll nip out and buy a newspaper.
من بیرون میروم و یک روزنامه میخرم.
buy now
خرید الآن
buy in
در خرید شرکت کردن
buy time
به دست آوردن زمان
buy back
بازخرید
good buy
خرید خوب
buy into
وارد شدن به خرید
buy up
خریدن بیشتر
best buy
بهترین خرید
buy out
خرید کامل
offer to buy
پیشنهاد خرید
buy off
خرید برای پایان دادن به چیزی
buy over
خریدن با فشار
buy a site for building
خریدن سایتی برای ساخت و ساز
buy favour with flattery
خریدن لطف با چاپلوسی
They plan to buy a house.
آنها قصد دارند خانهای بخرند.
money to buy smokes.
پول برای خرید سیگار.
buy a tank of gas.
خریدن یک مخزن بنزین.
Retailers buy at wholesale.
خردهفروشان به قیمت عمده خرید میکنند.
I'll buy off the investigators.
من بازرسان را بخرم.
money can't buy happiness.
پول نمیتواند خوشبختی را ببرد.
it was a very good buy indeed.
در واقع یک خرید بسیار خوب بود.
buy at a good round price
با قیمت مناسب و گرد خریدن
can't afford to buy sth.
نمیتواند هزینه خرید چیزی را بپردازد.
couldn't buy into that brand of conservatism.
نمی توانست با آن برند محافظه کاری همراه شود.
buy the meat ready cut
گوشت آماده خرد شده را بخرید
We will go to buy a bike.
ما برای خرید دوچرخه خواهیم رفت.
Merchants buy and sell.
بازرگانان خرید و فروش میکنند.
I’ll nip out and buy a newspaper.
من بیرون میروم و یک روزنامه میخرم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید