buy

[ایالات متحده]/baɪ/
[بریتانیا]/baɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. & vi. خرید، کسب; رشوه
n. معامله، تجارت.
Word Forms
شکل سوم شخص مفردbuys
زمان گذشتهbought
صفت یا فعل حال استمراریbuying
قسمت سوم فعلbought
جمعbuys

عبارات و ترکیب‌ها

buy now

خرید الآن

buy in

در خرید شرکت کردن

buy time

به دست آوردن زمان

buy back

بازخرید

good buy

خرید خوب

buy into

وارد شدن به خرید

buy up

خریدن بیشتر

best buy

بهترین خرید

buy out

خرید کامل

offer to buy

پیشنهاد خرید

buy off

خرید برای پایان دادن به چیزی

buy over

خریدن با فشار

جملات نمونه

buy a site for building

خریدن سایتی برای ساخت و ساز

buy favour with flattery

خریدن لطف با چاپلوسی

They plan to buy a house.

آنها قصد دارند خانه‌ای بخرند.

money to buy smokes.

پول برای خرید سیگار.

buy a tank of gas.

خریدن یک مخزن بنزین.

Retailers buy at wholesale.

خرده‌فروشان به قیمت عمده خرید می‌کنند.

I'll buy off the investigators.

من بازرسان را بخرم.

money can't buy happiness.

پول نمی‌تواند خوشبختی را ببرد.

it was a very good buy indeed.

در واقع یک خرید بسیار خوب بود.

buy at a good round price

با قیمت مناسب و گرد خریدن

can't afford to buy sth.

نمی‌تواند هزینه خرید چیزی را بپردازد.

couldn't buy into that brand of conservatism.

نمی توانست با آن برند محافظه کاری همراه شود.

buy the meat ready cut

گوشت آماده خرد شده را بخرید

We will go to buy a bike.

ما برای خرید دوچرخه خواهیم رفت.

Merchants buy and sell.

بازرگانان خرید و فروش می‌کنند.

I’ll nip out and buy a newspaper.

من بیرون می‌روم و یک روزنامه می‌خرم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید