cabinetmaking

[ایالات متحده]/ˈkæbɪnɪtˌmeɪkɪŋ/
[بریتانیا]/ˈkæb.ɪ.netˌmeɪ.kɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. هنر ساخت کابینت و سایر قطعات مبلمان.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

cabinetmaking skills

مهارت های کابینت سازی

cabinetmaking techniques

تکنیک های کابینت سازی

cabinetmaking tools

ابزارهای کابینت سازی

cabinetmaking courses

دوره های کابینت سازی

cabinetmaking projects

پروژه های کابینت سازی

cabinetmaking industry

صنعت کابینت سازی

cabinetmaking design

طراحی کابینت سازی

cabinetmaking business

کسب و کار کابینت سازی

cabinetmaking craftsmanship

صنعتگری کابینت سازی

cabinetmaking supplies

تجهیزات کابینت سازی

جملات نمونه

cabinetmaking requires precision and skill.

ساختمان‌سازی نیاز به دقت و مهارت دارد.

he learned cabinetmaking from his father.

او ساخت کابینت را از پدرش یاد گرفت.

many people appreciate the art of cabinetmaking.

بسیاری از مردم هنر ساخت کابینت را ارج می‌نهند.

cabinetmaking can be a rewarding career.

ساخت کابینت می‌تواند یک شغل سودآور باشد.

she specializes in antique cabinetmaking.

او در ساخت کابینت‌های قدیمی تخصص دارد.

cabinetmaking involves both design and construction.

ساخت کابینت شامل طراحی و ساخت است.

he took a course in cabinetmaking at the local college.

او در کالج محلی در یک دوره ساخت کابینت شرکت کرد.

cabinetmaking tools are essential for any craftsman.

ابزارهای ساخت کابینت برای هر صنعتگری ضروری هستند.

she displayed her cabinetmaking projects at the exhibition.

او پروژه‌های ساخت کابینت خود را در نمایشگاه به نمایش گذاشت.

understanding wood types is crucial in cabinetmaking.

درک انواع چوب در ساخت کابینت بسیار مهم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید