canon

[ایالات متحده]/'kænən/
[بریتانیا]/'kænən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. قاعده، استاندارد یا اصل عمومی
کار واقعی یک نویسنده خاص
یک کشیش که در یک کلیسای جامع خدمت می‌کند
Word Forms
جمعcanons

عبارات و ترکیب‌ها

canon law

قانون کلیسایی

canon of beauty

معیار زیبایی

جملات نمونه

The film stayed true to the original canon of the book.

فیلم به اصل کتاب وفادار ماند.

The new TV series is not considered part of the official canon.

سریال تلویزیونی جدید به عنوان بخشی از قانون رسمی در نظر گرفته نمی‌شود.

The author added a new character to the canon in the latest book.

نویسنده در جدیدترین کتاب، یک شخصیت جدید به قانون اضافه کرد.

The canon law governs the practices of the Catholic Church.

قانون کلیسا، شیوه‌های کلیسای کاتولیک را کنترل می‌کند.

The company's values are considered the canon for decision-making.

ارزش‌های شرکت به عنوان قانون برای تصمیم‌گیری در نظر گرفته می‌شوند.

She is a canon in the field of literature.

او یک قانون‌گذار در زمینه ادبیات است.

The museum has a collection of canon paintings by famous artists.

موزه دارای مجموعه‌ای از نقاشی‌های قانون‌گذاری هنرمندان مشهور است.

The principles of democracy are often seen as the canon of modern governance.

اصول دموکراسی اغلب به عنوان قانون حکومت مدرن تلقی می‌شوند.

The professor is an expert in the canon of classical music.

این استاد در زمینه قانون‌گذاری موسیقی کلاسیک متخصص است.

The film director decided to deviate from the original canon in the sequel.

کارگردان فیلم تصمیم گرفت در قسمت بعدی از قانون اصلی انحراف کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید