cashier

[ایالات متحده]/kæˈʃɪə(r)/
[بریتانیا]/kæˈʃɪr/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخصی که مسئول دریافت پرداخت‌ها برای کالاها یا خدمات است، معمولاً در یک محیط خرده‌فروشی

vt. (یک افسر) را از خدمت نظامی برکنار کردن
Word Forms
شکل سوم شخص مفردcashiers
قسمت سوم فعلcashiered
جمعcashiers
صفت یا فعل حال استمراریcashiering
زمان گذشتهcashiered

عبارات و ترکیب‌ها

retail cashier

کاشیر خرده‌فروشی

جملات نمونه

The cashier absquatulated with the funds.

کیسیر با وجوه فرار کرد.

The young cashier gave a patient sigh.

کیسیر جوان با آهی صبورانه دست تکان داد.

will be cashiered from the army;

از ارتش اخراج خواهد شد;

One brother is a cashier and the other sells.

یک برادر یک کیسیر است و دیگری می فروشد.

The cashier is adding up her receipts.

محاسبه‌گر در حال جمع کردن رسیدهایش است.

The brigadier was cashiered for his big mistake.

ژنرال به دلیل اشتباه بزرگش از خدمت اخراج شد.

Cashier: Yeah. The 3)hazelnut; cheesecake and the 4)mocha torte.

کیسیر: بله. شیرینی با طعم دانه کاج و تارت موکا.

A cashier takes and gives out money in a bank or shop.

یک کیسیر پول را در بانک یا مغازه می گیرد و پرداخت می کند.

"The cashier grappled with the bank robber, but was thrown to the ground."

"کیسیر با سارق بانک درگیر شد، اما به زمین انداخته شد."

The cashier checked out and bagged my order.

کیسیر سفارش من را بررسی کرد و بسته‌بندی کرد.

when handling or checking cash the cashier should exercise particular care.

هنگام رسیدگی یا بررسی پول نقد، کیسیر باید دقت ویژه ای به خرج دهد.

The cashier was stewing herself over the sum of 1, 000 which was missing.

کیسیر در حال فکر کردن به مبلغ 1000 بود که گم شده بود.

The cashiered dictator and his cohorts have all written their memoirs,

حاکم اخراج شده و همدستانش همگی خاطرات خود را نوشته اند،

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید