censorious

[ایالات متحده]/senˈsɔːriəs/
[بریتانیا]/senˈsɔːriəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بیش از حد انتقادی، تمایل به یافتن نقص

جملات نمونه

he was not censorious of other people.

او در مورد دیگران سخت‌گیری نمی‌کرد.

censorious of petty failings;

سخت‌گیر در مورد کاستی‌های جزئی;

be censorious of petty failings

در مورد کاستی‌های جزئی سخت‌گیر باشید

a censorious or denunciatory nature

طبیعت انتقادگر یا محکوم‌کننده

A long angry or violent speech,usually of a censorious or denunciatory nature;a diatribe.

یک سخنرانی طولانی، خشمگین یا پرخاشگر، معمولاً با طبیعت انتقادگر یا محکوم‌کننده؛ یک مژده.

She received censorious looks from her colleagues after making a mistake.

او پس از مرتکب شدن اشتباهی، نگاه‌های سخت‌گیرانه از همکارانش دریافت کرد.

His censorious attitude towards his students made them feel uncomfortable.

نگاه سخت‌گیرانه او به دانش‌آموزان باعث ناراحتی آنها شد.

The critic's review was overly censorious and lacked constructive feedback.

نقد منتقد بیش از حد سخت‌گیرانه بود و فاقد بازخورد سازنده بود.

The censorious tone of the article turned off many readers.

لحن سخت‌گیرانه مقاله بسیاری از خوانندگان را دلزدگی داد.

She avoided sharing her ideas with the censorious group of colleagues.

او از به اشتراک گذاشتن ایده‌های خود با گروهی از همکاران سخت‌گیر اجتناب کرد.

His censorious nature often led to conflicts in the workplace.

طبع سخت‌گیرانه او اغلب منجر به درگیری در محل کار می‌شد.

The teacher's censorious remarks discouraged the students from participating in class discussions.

اظهارات سخت‌گیرانه معلم مانع از مشارکت دانش‌آموزان در بحث‌های کلاس شد.

The censorious tone of the meeting made it difficult for anyone to voice their opinions.

لحن سخت‌گیرانه جلسه باعث شد برای هر کسی که بخواهد نظر خود را بیان کند، دشوار باشد.

She found his censorious behavior towards her cooking to be irritating.

او رفتار سخت‌گیرانه او نسبت به آشپزی‌اش را آزاردهنده یافت.

The author faced censorious backlash for his controversial statements in the book.

نویسنده با واکنش سخت‌گیرانه در برابر اظهارات بحث‌برانگیز او در کتاب روبرو شد.

نمونه‌های واقعی

We grow censorious and deeply disapproving of certain kinds of behavior and people.

ما منتقد و به شدت مخالف رفتارهای خاص و افراد خاص می شویم.

منبع: Popular Science Essays

So, why would females be more censorious observers of people's performances than males?

بنابراین، چرا زنان نسبت به مردان ناظران منتقدتری بر عملکرد افراد هستند؟

منبع: Science 60 Seconds - Scientific American January 2023 Collection

And what fun to eat all you wanted without having censorious people say you weren't ladylike.

چه تفریح ​​بود همه آنچه می‌خواستید بخورید بدون اینکه افراد منتقد بگویند شما زنانه رفتار نمی‌کنید.

منبع: Gone with the Wind

Our high romantic expectations have made us notably impatient around, and censorious about, those who can’t attain them.

انتظارات عاشقانه ما که زیاد است، ما را به طور قابل توجهی بی‌صبر و منتقد در مورد کسانی که نمی‌توانند به آنها دست یابند، کرده است.

منبع: Sociology of Social Relations (Video Version)

It is better to be excited about your new chapter than to unleash vitriol on colleagues who were unkind or censorious over the years.

بهتر است در مورد فصل جدید خود هیجان زده باشید تا اینکه سالها بعد، بر روی همکارانی که مهربان یا منتقد بودند، کینه‌توزی کنید.

منبع: The Economist - Business

Elliott, even in his most censorious mood, could not but have approved of her; I, a person less difficult to please, found her ravishing.

الیت، حتی در انتقادی‌ترین حالات خود، نمی‌توانست از او خوشش نیاید؛ من، شخص کم‌درختی، او را خیره‌کننده یافتم.

منبع: Blade (Part 1)

The connection between learning and freedom is presupposed in many criticisms of students today as censorious or relativist, illiberal or radical, coddled snowflake or warrior for social justice.

ارتباط بین یادگیری و آزادی در بسیاری از انتقادات به دانشجویان امروزی به عنوان منتقد یا نسبی‌گرا، غیر لیبرال یا رادیکال، برفک نازک و جنگجو برای عدالت اجتماعی، از پیش فرض شده است.

منبع: 2023-37

In 1905, Playwright George Bernard Shaw wrote an op-ed in the New York Times making fun of America's " Comstockery" —a term he used to refer to its censorious attitude toward art and literature.

در سال 1905، نمایشنامه نویس جورج برنارد شاو یک مقاله نظرسنجی در نیویورک تایمز نوشت و از "کامستوکری" آمریکا - اصطلاحی که برای اشاره به نگرش انتقادی آن نسبت به هنر و ادبیات استفاده کرد - مسخره کرد.

منبع: Science Quickly, from Scientific American

I, however, remained censorious, and subsequent glimpses of him, driving in a handsome cab and dining at the George in false whiskers, did not soften me, although Collins, who was reading Freud, had a number of technical terms to cover everything.

با این حال، من منتقد ماندم و نگاه‌های بعدی به او، که در یک کابوی زیبا رانندگی می‌کرد و در جورج با سبیل‌های مصنوعی غذا می‌خورد، من را نرم نکرد، اگرچه کالینز که در حال خواندن فروید بود، اصطلاحات فنی زیادی برای پوشش همه چیز داشت.

منبع: Brideshead Revisited

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید