judgmental

[ایالات متحده]/dʒʌdʒ'mentəl/
[بریتانیا]/dʒʌdʒˈmɛntl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. تمایل به قضاوت کردن، به ویژه قضاوت‌های اخلاقی یا شخصی؛ انتقادی یا ناپسندیدنی

جملات نمونه

She can be quite judgmental towards others.

او می‌تواند نسبت به دیگران بسیار قضاوت‌گر باشد.

Being judgmental can alienate people.

قضاوت کردن می‌تواند مردم را از یکدیگر جدا کند.

Try not to be too judgmental of others.

سعی کنید نسبت به دیگران خیلی قضاوت‌گر نباشید.

He has a tendency to be judgmental about people's choices.

او تمایلی به قضاوت در مورد انتخاب‌های مردم دارد.

It's important not to be overly judgmental in a diverse society.

در یک جامعه متنوع، مهم است که بیش از حد قضاوت‌گر نباشیم.

She is often criticized for being too judgmental.

او اغلب به خاطر قضاوت‌گر بودن بیش از حد مورد انتقاد قرار می‌گیرد.

Being judgmental can hinder personal growth.

قضاوت کردن می‌تواند رشد شخصی را مختل کند.

He comes across as very judgmental in his comments.

او در نظرات خود بسیار قضاوت‌گر به نظر می‌رسد.

Try to be less judgmental and more understanding.

سعی کنید کمتر قضاوت‌گر و بیشتر درک‌کننده باشید.

Her judgmental attitude can be off-putting.

حرفه‌ای قضاوت‌گر او می‌تواند ناخوشایند باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید