| جمع | centerfields |
centerfield hit
ضربه مرکز میدان
centerfield player
بازیکن مرکز میدان
in centerfield
در مرکز میدان
centerfield fly ball
گوی پرتابی مرکز میدان
centerfield deep
عمق مرکز میدان
centerfield position
موقعیت مرکز میدان
centerfield line drive
گوی خطی مرکز میدان
playing centerfield
بازی در مرکز میدان
centerfielder caught
بازیکن مرکز میدان گرفت
centerfield area
منطقه مرکز میدان
the shortstop moved to centerfield to cover more ground.
میانهپرچمگذار به میانهپرچم رفت تا بتواند بیشتر زمین را پوشش دهد.
he dreamed of making a game-saving catch in centerfield.
او خوابیدن را خواست که در میانهپرچم یک گرفتاری حفظ بازی انجام دهد.
the centerfielder tracked the fly ball with incredible speed.
میانهپرچمگذار با سرعت ناباورنی توپ پرتاب شده را ردیابی کرد.
from centerfield, she had a clear view of the entire field.
از میانهپرچم، او دید واضحی از تمام زمین داشت.
the team needed a strong defender in centerfield.
تیم به یک دفاعکننده قوی در میانهپرچم نیاز داشت.
he patrols centerfield with a confident and watchful eye.
او با چشمان اطمینانآمیز و دوستداشتنی میانهپرچم را پатرول میکند.
the centerfield fence is 330 feet from home plate.
دیوار میانهپرچم 330 فوت از صفحهی خانهی خانهگذاری است.
a towering home run sailed over the centerfield wall.
یک گچخانهی بلند از دیوار میانهپرچم عبور کرد.
the centerfielder’s arm is crucial for preventing extra bases.
دست میانهپرچمگذار برای جلوگیری از پایههای اضافی حیاتی است.
he’s known for his excellent range in centerfield.
او به خاطر محدودهی عالی او در میانهپرچم معروف است.
the centerfield position requires quick reflexes and good judgment.
موقعیت میانهپرچم به بازتابهای سریع و قضاوت خوب نیاز دارد.
centerfield hit
ضربه مرکز میدان
centerfield player
بازیکن مرکز میدان
in centerfield
در مرکز میدان
centerfield fly ball
گوی پرتابی مرکز میدان
centerfield deep
عمق مرکز میدان
centerfield position
موقعیت مرکز میدان
centerfield line drive
گوی خطی مرکز میدان
playing centerfield
بازی در مرکز میدان
centerfielder caught
بازیکن مرکز میدان گرفت
centerfield area
منطقه مرکز میدان
the shortstop moved to centerfield to cover more ground.
میانهپرچمگذار به میانهپرچم رفت تا بتواند بیشتر زمین را پوشش دهد.
he dreamed of making a game-saving catch in centerfield.
او خوابیدن را خواست که در میانهپرچم یک گرفتاری حفظ بازی انجام دهد.
the centerfielder tracked the fly ball with incredible speed.
میانهپرچمگذار با سرعت ناباورنی توپ پرتاب شده را ردیابی کرد.
from centerfield, she had a clear view of the entire field.
از میانهپرچم، او دید واضحی از تمام زمین داشت.
the team needed a strong defender in centerfield.
تیم به یک دفاعکننده قوی در میانهپرچم نیاز داشت.
he patrols centerfield with a confident and watchful eye.
او با چشمان اطمینانآمیز و دوستداشتنی میانهپرچم را پатرول میکند.
the centerfield fence is 330 feet from home plate.
دیوار میانهپرچم 330 فوت از صفحهی خانهی خانهگذاری است.
a towering home run sailed over the centerfield wall.
یک گچخانهی بلند از دیوار میانهپرچم عبور کرد.
the centerfielder’s arm is crucial for preventing extra bases.
دست میانهپرچمگذار برای جلوگیری از پایههای اضافی حیاتی است.
he’s known for his excellent range in centerfield.
او به خاطر محدودهی عالی او در میانهپرچم معروف است.
the centerfield position requires quick reflexes and good judgment.
موقعیت میانهپرچم به بازتابهای سریع و قضاوت خوب نیاز دارد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید