chair

[ایالات متحده]/tʃeər/
[بریتانیا]/chɛr/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. صندلی با پشتی و چهار پا؛ موقعیت رهبر در یک جلسه یا رویداد؛ موقعیت استاد دانشگاه
v. نشاندن کسی در صندلی؛ واگذار کردن نقش رهبری به کسی؛ ریاست کردن بر یک جلسه یا رویداد؛ بالا بردن برنده در جشن و شادی
Word Forms
جمعchairs
شکل سوم شخص مفردchairs
قسمت سوم فعلchaired
زمان گذشتهchaired
صفت یا فعل حال استمراریchairing

عبارات و ترکیب‌ها

armchair expert

متخصص صندلی

office chair

صندلی اداری

rocking chair

صندلی راک

high chair

صندلی غذاخوری کودک

lounge chair

صندلی لمسی

dining chair

صندلی غذاخوری

plastic chair

صندلی پلاستیکی

folding chair

صندلی تاشو

director's chair

صندلی مدیر

stool chair

صندلی بار

جملات نمونه

she sat on the chair and read a book.

او روی صندلی نشست و کتابی خواند.

can you bring me a chair from the other room?

می‌توانی یک صندلی از اتاق دیگر برایم بیاوری؟

the chair needs to be repaired because it’s broken.

صندلی نیاز به تعمیر دارد زیرا شکسته است.

he prefers a comfortable chair for studying.

او ترجیح می‌دهد برای مطالعه یک صندلی راحت داشته باشد.

they arranged the chairs in a circle for the meeting.

آنها صندلی‌ها را به شکل دایره‌ای برای جلسه مرتب کردند.

she bought a new chair for her office.

او یک صندلی جدید برای دفترش خرید.

the chair was too high for the desk.

صندلی برای میز خیلی بلند بود.

he offered her his chair when she arrived.

وقتی او رسید، صندلی‌اش را به او پیشنهاد داد.

the chair was made of solid wood.

صندلی از چوب جامد ساخته شده بود.

she decorated the chair with a colorful cushion.

او صندلی را با یک بالش رنگارنگ تزئین کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید