chastisement

[ایالات متحده]/tʃæˈstaɪzmənt/
[بریتانیا]/tʃæˈstaɪzmənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مجازات
Word Forms

جملات نمونه

The teacher gave the student a stern chastisement for not completing the homework.

معلم به دلیل انجام ندادن تکالیف، یک توبیخ شدید به دانش آموز داد.

Parents sometimes use chastisement as a form of discipline with their children.

والدین گاهی اوقات از توبیخ به عنوان یک شکل از تنبیه با فرزندان خود استفاده می کنند.

The boss's chastisement was a wake-up call for the employee to improve his performance.

توبیخ رئیس، یک زنگ خطر برای کارمند بود تا عملکرد خود را بهبود بخشد.

She received a public chastisement for her inappropriate behavior at the company party.

او به دلیل رفتار نامناسبش در مهمانی شرکت، توبیخ عمومی دریافت کرد.

In some cultures, public chastisement is a common way to maintain social order.

در برخی فرهنگ ها، توبیخ عمومی یک راه معمول برای حفظ نظم اجتماعی است.

The athlete faced chastisement from his coach for not following the training regimen.

ورزشکار با مربی خود به دلیل عدم رعایت برنامه آموزشی روبرو شد.

Chastisement should be done in a constructive and respectful manner to be effective.

برای اینکه مؤثر باشد، توبیخ باید به روشی سازنده و محترمانه انجام شود.

The student's repeated mistakes led to a series of chastisements from the teacher.

اشتباهات مکرر دانش آموز منجر به مجموعه ای از توبیخ ها از معلم شد.

The company's policy on chastisement is clear and consistent for all employees.

سیاست شرکت در مورد توبیخ برای همه کارمندان واضح و سازگار است.

A parent's role is to provide guidance and chastisement when necessary for their child's development.

وظیفه والدین ارائه راهنمایی و توبیخ در صورت لزوم برای رشد کودک آنها است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید