earn a reward
کسب جایزه
receive a reward
دریافت جایزه
reward for
جایزه برای
reward system
سیستم پاداش
reward with
پاداش دادن با
offer a reward
ارائه جایزه
monetary reward
پاداش پولی
financial reward
جایزه مالی
in reward for
به عنوان جایزه برای
in reward of
به عنوان جایزه برای
It's a reward for virtue.
این یک پاداش برای فضیلت است.
a reward incommensurate with their efforts.
یک پاداش متناسب با تلاش های آنها نبود.
a reward for a lifetime's work.
جوایزی برای یک عمر تلاش.
Reward is an inducement effort.
پاداش یک تلاش برای ترغیب است.
the rewards and benisons of marriage.
پاداش ها و برکات ازدواج.
challenging and rewarding employment.
اشتغال چالش برانگیز و پاداش دهنده.
a fulfilling and rewarding career.
یک شغل رضایت بخش و پاداش دهنده
Cardiff's persistence was rewarded with a try.
پایداری کاردیف با دریافت امتیاز پاداش داده شد.
the emotional rewards of being a carer.
پاداشهای عاطفی مراقبت از دیگران.
profit was both the spur and the reward of enterprise.
سود هم انگیزه و هم پاداش برای کارآفرینی بود.
what was the reward for such a one as Fox?.
پاداش برای کسی مثل فاکس چه بود؟
the reward remained uncollected.
پاداش جمع آوری نشد.
give sb. a reward of
به کسی پاداشی بدهید.
She rewarded the boy with
او پسر را با...
a very rewarding career as a paramedic.
یک شغل بسیار سودآور به عنوان یک امدادگر.
a rewarding business venture.
یک تلاش تجاری سودآور.
a reward of $900 for catching the criminal
جایزه 900 دلاری برای دستگیری مجرم
I did not expect the job to be intrinsically rewarding.
من انتظار نداشتم که شغل به طور ذاتی پاداشدهنده باشد.
They are rewarded in pay,power and perquisites.
آنها در حقوق، قدرت و امتیازات پاداش داده می شوند.
earn a reward
کسب جایزه
receive a reward
دریافت جایزه
reward for
جایزه برای
reward system
سیستم پاداش
reward with
پاداش دادن با
offer a reward
ارائه جایزه
monetary reward
پاداش پولی
financial reward
جایزه مالی
in reward for
به عنوان جایزه برای
in reward of
به عنوان جایزه برای
It's a reward for virtue.
این یک پاداش برای فضیلت است.
a reward incommensurate with their efforts.
یک پاداش متناسب با تلاش های آنها نبود.
a reward for a lifetime's work.
جوایزی برای یک عمر تلاش.
Reward is an inducement effort.
پاداش یک تلاش برای ترغیب است.
the rewards and benisons of marriage.
پاداش ها و برکات ازدواج.
challenging and rewarding employment.
اشتغال چالش برانگیز و پاداش دهنده.
a fulfilling and rewarding career.
یک شغل رضایت بخش و پاداش دهنده
Cardiff's persistence was rewarded with a try.
پایداری کاردیف با دریافت امتیاز پاداش داده شد.
the emotional rewards of being a carer.
پاداشهای عاطفی مراقبت از دیگران.
profit was both the spur and the reward of enterprise.
سود هم انگیزه و هم پاداش برای کارآفرینی بود.
what was the reward for such a one as Fox?.
پاداش برای کسی مثل فاکس چه بود؟
the reward remained uncollected.
پاداش جمع آوری نشد.
give sb. a reward of
به کسی پاداشی بدهید.
She rewarded the boy with
او پسر را با...
a very rewarding career as a paramedic.
یک شغل بسیار سودآور به عنوان یک امدادگر.
a rewarding business venture.
یک تلاش تجاری سودآور.
a reward of $900 for catching the criminal
جایزه 900 دلاری برای دستگیری مجرم
I did not expect the job to be intrinsically rewarding.
من انتظار نداشتم که شغل به طور ذاتی پاداشدهنده باشد.
They are rewarded in pay,power and perquisites.
آنها در حقوق، قدرت و امتیازات پاداش داده می شوند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید