chessboard

[ایالات متحده]/'tʃesbɔːd/
[بریتانیا]/'tʃɛsbɔrd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تخته‌ای مربع شکل که برای بازی‌های استراتژیک استفاده می‌شود، معمولاً برای بازی شطرنج.
Word Forms

جملات نمونه

He carefully set up the chessboard for the game.

او صفحه شطرنج را با دقت برای بازی آماده کرد.

The chessboard was covered in intricate patterns.

صفحه شطرنج با طرح های پیچیده پوشیده شده بود.

She studied the chessboard, planning her next move.

او صفحه شطرنج را بررسی کرد و نقشه حرکت بعدی خود را کشید.

The chessboard is divided into black and white squares.

صفحه شطرنج به مربع های سیاه و سفید تقسیم شده است.

They played chess on a beautiful wooden chessboard.

آنها شطرنج را روی یک صفحه شطرنج چوبی زیبا بازی کردند.

The chess pieces were strategically placed on the chessboard.

قطعات شطرنج به طور استراتژیک روی صفحه شطرنج قرار داده شده بودند.

He moved his knight across the chessboard.

او اسب خود را در سراسر صفحه شطرنج حرکت داد.

The chessboard is an essential part of playing chess.

صفحه شطرنج بخش ضروری بازی شطرنج است.

The chessboard is set up with precision and care.

صفحه شطرنج با دقت و مراقبت تنظیم می شود.

They spent hours playing chess on the chessboard.

آنها ساعت ها شطرنج را روی صفحه شطرنج بازی کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید