chicken

[ایالات متحده]/'tʃɪkɪn/
[بریتانیا]/'tʃɪkɪn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک پرنده جوان، به ویژه یک مرغ خانگی جوان؛ گوشت یک مرغ خانگی که به عنوان غذا استفاده می‌شود؛ شخصی که به راحتی ترسیده یا عصبی می‌شود
adj. مربوط به گوشت مرغ؛ جوان یا نابالغ؛ به راحتی ترسیده یا عصبی
Word Forms
جمعchickens
قسمت سوم فعلchickened
زمان گذشتهchickened
صفت یا فعل حال استمراریchickening

عبارات و ترکیب‌ها

fried chicken

مرغ سرخ شده

roast chicken

مرغ کبابی

chicken soup

سوپ مرغ

chicken nuggets

نゲット مرغ

chicken wings

بال مرغ

chicken salad

سالاد مرغ

chicken curry

کاري مرغ

chicken sandwich

ساندویچ مرغ

grilled chicken

مرغ گريل شده

chicken breast

سینه مرغ

chicken meat

گوشت مرغ

chicken feed

خوراک مرغ

chicken wing

بال مرغ

chicken pox

بیماری مرغک

chicken farm

مرغداری

kentucky fried chicken

کی‌اف‌سی

chicken broth

آبگوشت مرغ

spring chicken

مرغ جوان

chicken manure

کود مرغ

chicken leg

ران مرغ

chicken out

ترسیدن

chicken liver

جگر مرغ

جملات نمونه

a chicken breast fillet.

فیله سینه مرغ

the chicken is half-cooked.

مرغ نصف پخته است.

a pint of chicken stock.

یک پینت آب مرغ.

---Kotow For the Chicken?

---Kotow برای مرغ؟

chicken curry and rice

کاري مرغ و برنج

debone a chicken breast.

سينه مرغ را استخوان‌گیری کنید.

Chickens roost at night.

مرغ ها شب‌ها لانه می سازند.

chicken with a rich game jus.

مرغ با یک ژو سس بازی غنی.

dress a chicken for dinner

مرغ را برای شام آماده کنید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید